تبليغاتX
پاپاراتزی

paparazzi

رضا

paparazzi

http://paparazzi.blogfa.com

پاپاراتزی

پاپاراتزی

پاپاراتزی

اخبار و عکس از دنیای سینما و تئاتر

پاپاراتزی

 
کلیک کنید و عضو شوید
پست الکترونيک
آرشيو مطالب

آرشیو ماهانه
  هفته چهارم آذر 1388
  هفته سوم آذر 1388
  هفته سوم مهر 1388
  هفته دوم خرداد 1388
  هفته اوّل خرداد 1388
  هفته سوم اردیبهشت 1388
  هفته دوم اردیبهشت 1388
  هفته اوّل اردیبهشت 1388
  هفته چهارم فروردین 1388
  هفته سوم فروردین 1388
  هفته دوم فروردین 1388
  هفته چهارم اسفند 1387
  هفته سوم اسفند 1387
  هفته دوم اسفند 1387
  هفته اوّل اسفند 1387
  هفته چهارم بهمن 1387
  هفته سوم بهمن 1387
  هفته دوم بهمن 1387
  هفته اوّل بهمن 1387
  هفته چهارم دی 1387
  هفته سوم دی 1387
  هفته دوم دی 1387
  هفته اوّل دی 1387
  هفته چهارم آذر 1387
  هفته سوم آذر 1387
  هفته دوم آذر 1387
  هفته اوّل آذر 1387
  هفته چهارم آبان 1387
  هفته سوم آبان 1387
  هفته دوم آبان 1387
  هفته اوّل آبان 1387
  هفته چهارم مهر 1387
  هفته سوم مهر 1387
  هفته دوم مهر 1387
  هفته اوّل مهر 1387
  هفته چهارم شهریور 1387
  هفته سوم شهریور 1387
  هفته دوم شهریور 1387
  هفته اوّل شهریور 1387
  هفته چهارم مرداد 1387
  هفته سوم مرداد 1387
  هفته دوم مرداد 1387
  هفته اوّل مرداد 1387
  هفته چهارم تیر 1387


جستجوگر




 

 تبلیغات




  Jerry Hall در کنیا

جری هال  هنرپیشه ۵۲ ساله آمریکایی به همراه دخترانش الیزابت و جورجیا برای گذراندن تعطیلات به کنیا رفتند


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 21:50       

  تمرین تیم فوتبال AC Milan در ورزشگاه النصر امارات

تمرینات تیم آث میلان در دوبی
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 21:41      ادامه مطلب 

  کتی هولمز در تئاتر

تام کروز و کتی هولمز و دخترشون سوری در حال رفتن به تئاتر


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 21:31       

  عکس روز لیندسی لوهان

لیندسی لوهان در حال رفتن به خونه یکی از دوستانش در بورلی هیلز


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 21:29       

  گفت وگو با ويدا قهرمانی به همراه زندگینامه این هنرپیشه

 شرح حال هنرمندانی مثل شما از زبان خودتان به نوعی بخشی از تاريخ شفاهی سينمای ايران محسوب می شود. چطور شد که پا به عرصه سينما گذاشتيد؟
ـ آن زمان که من دختر نوجوانی بودم در واقع سينما نيز پديده نويی در ايران بود. يکشب با مادرم برای تماشای فيلم دختری از شيراز ساخته ساموئل خاچيکيان و با بازی خانم فرح عافيت پور به سينما رفته بوديم. نيمه های فيلم بود که نمايش آن را متوقف و اعلام کردند که برای ساخت فيلم بعدی به يک دختر جوان احتياج دارند. منهم شوخی وار به مادرم گفتم که دوست دارم بازی کنم. او هم پاسخ داد که از پدرت سئوال کن. شب که به خانه برگشتيم، موضوع را با پدرم مطرح کردم و ايشان هم گفتند اگر دوست داری بازی کن. صبح روز بعد به اتفاق پدرم که سرهنگ ارتش بود و لباس نظامی به تن کرده بود وارد استوديوی ديانا فيلم شديم. در دفتر استوديو، پنج ، شش نفر از جمله ناصر ملک مطيعی و ساموئل خاچيکيان نشسته بودند. وقتی من و پدرم وارد اتاق شديم عکس العمل آنها خيلی جالب بود. همينطور با تعجب ما را نگاه می کردند. پدرم گفت دخترم را آوردم تا برای تهيه فيلم بعدی تان به شما معرفی کنم. بعد از اين حرف، پنج، شش دقيقه ای سکوت بر اتاق حاکم شد. اينها مات و متحير من و پدرم را نگاه می کردند. بعد از ما خواستند که بنشينيم و صحبتهای زيادی بين ما رد و بدل شد. خاچيکيان بيان گرمی داشت و طوری داستانهای فيلمش را تعريف می کرد که صد درجه از خود فيلمهايش قشنگ تر بودند (با خنده). در نتيجه همه را مجاب می کرد که در فيلم بازی کنند. به هر حال آن روز هم ما به توافق رسيديم و من در فيلم چهارراه حوادث برای اولين بار به عنوان هنرپيشه ظاهر شدم.

(ویدا قهرمانی در کنار حمیده خیرآبادی در فیلم بچه های محل)

حضور شما به عنوان يک زن در سينمای آن دوران مقارن است با يک سری محدوديتها و تابوهای اجتماعی برای زنان به خصوص در عرصه هنر و به ويژه سينما. چرا که قبل از شما اولين هنرپيشه زن ايرانی به نام صديقه سامی نژاد (روح انگيز) با بازی در دختر لر به دليل همين تابوها مورد اذيت و آزار قرار گرفت. طوری که سينما را رها کرد و عاقبت نيز به سرنوشت تلخی دچار شد. آيا با علم به اينها سراغ بازيگری رفتيد؟
ـ نه. من دختر لر را نديده بودم و سالها نيز از نمايش آن گذشته بود. از اين جريانی هم که گفتيد باخبر نبودم. در واقع بازی در فيلم برای من يک تجربه هيجان انگيز بود و چيز خاصی نبود که فکر کنم مرا با مشکل مواجه می سازد يا زندگی مرا به هم می ريزد. دختر ماجراجويی بودم که به دنبال ماجرا می رفتم، اما بعد از نمايش چهارراه حوادث با يک سری مشکلات مواجه شدم. هنگام بازی در اين فيلم کلاس پنجم دبيرستان بودم. فيلم درست پانزده روز عيد نوروز سال بعد به اکران درآمد. نمايش فيلم چنان ولوله ای به پا کرد که منجر به اخراج من از مدرسه شد. بعد هم به خاطر خالی که پشت لبم داشتم نشان کرده شده بودم و هيچ جايی نمی توانستم پا بگذارم.
آيا برای اخراج شما از مدرسه دليل مشخصی هم عنوان کردند؟
ـ خوب، من تا سال ششم دبيرستان دختر خوبی بودم، اما همان سه ماه آخری که قرار بود امتحان نهايی بدهم ممکن بود که اخلاق بقيه دخترها را فاسد کنم. (با خنده...). برای ايرانی های آن دوره مسئله عجيب و غريبی بود که دختری که پدرش سرهنگ ارتش است و مادرش فرهنگی و دبير دبيرستانها در فيلم سينمايی بازی کند. به همين خاطر مقدار زيادی از آزادی من گرفته شد. در نتيجه برای مدتی بازی در فيلم را کنار گذاشتم.

چه شد که دوباره به سينما برگشتيد؟
ـ دو سال هيچ فعاليت سينمايی نداشتم و در اين مدت ازدواج هم کردم. تا اينکه ساموئل خاچيکيان که معلم اول من بود، پيشنهاد بازی در فيلم "توفان در شهر ما" را داد. فيلمی که ناصر ملک مطيعی جوان اول سينمای نوپای فارسی آن دوران در آن نقش آفرينی می کرد. در آن زمان تعداد فيلمهای توليد شده زياد نبود. عکس ناصر ملک مطيعی با آن ژست مخصوص خودش در جيب همه دخترهای مدرسه بود ( با خنده....).
من ابتدا با اين پيشنهاد موافقت نکردم. چرا که شوهرم مخالف حضور من در سينما بود، ولی خاچيکيان آنقدر درباره اهميت بازی در اين فيلم توضيح داد که شوهرم را مجاب کرد تا من بتوانم در فيلم بازی کنم. بعد از توفان در شهر ما در فيلمهای ديگری نيز بازی کردم که حدودا هفده فيلم بود و چهار، پنج سال هم بيشتر در محيط سينما نبودم. آخرين فيلمی که بازی کردم و خودم هم تهيه کننده آن بودم، "آخرين نسل خان" بود که شوهرم سناريوی آن را بر اساس يک داستان واقعی که در کرمانشاه اتفاق افتاده بود، نوشت. اين فيلم را فردين کارگردانی کرد و وقتی قرار شد اکران شود با اسم فيلم مخالفت شد و فيلم به عشق و انتقام تغيير پيدا کرد.

شما که دوباره به سينما برگشته و پرکار هم شده بوديد چطور شد که مجددا از بازی در فيلم کناره گيری کرديد؟
ـ ببينيد تا زمانی که مسئله به من و پدر و مادرم مربوط می شد با يک توافق همراه بود، ولی بعد با مردی ازدواج کردم که مخالف حضور من در سينما بود. همانطور که گفتم دليل آنکه پس از دو سال دوباره در فيلم بازی کردم پيشنهاد خاچيکيان و بيان گرمش بود که شوهرم را راضی کرد تا با بازی من موافقت کند. ولی وقتی بچه دار شدم و بچه ها به دبستان رفتند، هم مدرسه ای هايشان شروع به آزار و اذيت آنها کردند. مثلا اگر در يک فيلم نقش همسر فردين را بازی می کردم به پسرم می گفتند بابات فردين است. خوب پسرم بهش برمی خورد و عصبانی می شد و وقتی به خانه می آمد به من می گفت فردين که پدر من نيست پس چرا بچه ها اينطور ميگن؟!
من وقتی متوجه شدم بچه ها به خاطر کار من دارند اذيت ميشوند، ديگر نمی توانستم فقط به خودم فکر کنم. بايد به زندگی و محيط بچه ها هم فکر می کردم. اين باعث شد که به طور کلی سينما را کنار گذاشتم و به قول معروف عطايش را به لقايش بخشيدم، اما هميشه دلم با سينما و تئاتر بود و نمی توانستم آن را فراموش کنم.

پس از کناره گيری از سينما چه کرديد؟
ـ به اتفاق شوهرم که افسر ارتش بود و کار آزاد هم انجام ميداد، يک برنامه تلويزيونی به نام جاده شانس را در تلويزيون ثابت پاسال که برای اولين بار در ايران تاسيس شده بود راه انداختيم. اين برنامه يک مسابقه يک ساعته بود که در آنزمان با استقبال زيادی مواجه شد و ما توانستيم از حمايت يک شرکت هواپيمايی بزرگ مثل لوفت هانزا بهره مند شويم. جايزه اول اين مسابقه هم يک بليت دور دنيای شرکت لوفت هانزا بود. مردم بخصوص جوانها برای شرکت در اين مسابقه سر و دست می شکستند.

گويا راه اندازی رستوران کوچينی که پاتوق جوانهای با استعداد موسيقی بوده نيز ابتکار شما بوده است؟
ـ آها... درسته. وقتی شوهرم از ارتش استعفا داد، يک مکانی را به عنوان اولين کافه گالری افتتاح کرديم و آثار نقاشهای مشهور آنزمان مثل چنگيز شهوق و پرويز تناولی و غيره را روی ديوارهای اين کافه گالری نصب کرديم و پاتوق خوبی برای هنرمندان شده بود. اين کافه در خيابان حافظ و نزديک مدرسه نوربخش بود. آنجا را به دو نفر ديگر واگذار کرديم و مکان ديگری را در خيابان کاخ نزديک بلوار اليزابت پيدا کرديم که زيرزمينی بود و صاحب آن دکتر ملامت قصد داشت آنجا را پارکينگ کند. ما اين مکان را به کمک يک مهندس با ذوق به نام ادموند به يک دانسينگ رستوران تبديل کرديم. هدف ما از افتتاح اين مکان اين بود که جوانهای هنرمند ما که اهل موسيقی بودند و جايی برای ارائه هنرشان نداشتند، بتوانند برای بروز استعدادشان از اين محل استفاده کنند. يک شب برای شرکت در مراسمی به انجمن بانوان رفته بودم که متوجه يک گروه جوان چهار نفره و پر انرژی شدم که يکی از آنها شهبال شب پره بود. بعد از پايان برنامه از اين گروه دعوت کردم که برای اجرای برنامه به کوچينی بيايند . اينها قبول کردند و چندی بعد هم تمريناتشان را در اين مکان شروع کردند.
يک شب تصميم گرفتيم به اتفاق اين بچه ها برای شنيدن آواز ويگن به کافه شميران برويم. آن موقع ويگن معروف شده بود. وقتی آنتراکت دادند ويگن به همراه دايی اش نيکل الوندی که جاز می زد، سر ميز ما آمدند. شب قبل از اين ماجرا من در تلويزيون جوانی را ديدم که پشت ميز پيانو نشسته و آهنگی به نام ناتالی را با صدايی گرفته و زيبا می خواند. به شوهرم گفتم که بايد اين جوان را پيدا کنيم و به کوچينی بياوريم. اتفاقا آنشب اين جوان را ديدم که گوشه ای تنها نشسته بود. از آقای الوندی پرسيدم که اين جوان کيست و او جواب داد که اسمش فرهاد است. خواننده است و در چند روز آينده هم به خاطر قراردادی که با يکی از کاباره ها در بيروت بسته قرار است به آنجا برود. من خواستم که اين جوان را ببينم. وقتی سر ميز ما آمد ديدم يک جوان خجالتی است که سرش هم مرتب پايين بود. از او دعوت کردم که به کوچينی بيايد و با بچه هايی که آنجا فعاليت داشتند همکاری کند. روز بعد در کوچينی مشغول کار بودم که ديدم اين جوان آمد آنجا. شهبال شب پره در حال تمرين بود که فرهاد را به او معرفی کردم. اين جوانها شروع کردند به تمرين. فرهاد با دهانش ساز می زد و آنها هم با سازهای خودشان. اينها اينقدر با هم گرم گرفتند که بيروت از ياد فرهاد رفت و ماندگار شد. جايی که اين گروه کار می کردند ديواری داشت با پنج دايره که دارای شيشه های مات بودند و از پشت اين دايره ها نور می انداختيم. من روی اين پنج دايره پنج گربه سياه کشيدم و اسم اين گروه را گذاشتيم بلک کتز يا گربه های سياه.

ميان خاطراتتان به مرحوم ويگن اشاره کرديد. شما يک فيلمی با ايشان کار کرديد به نام آتش و خاکستر ساخته خسرو پرويزی که فيلم غير متعارفی در سينمای کليشه ای رايج در آن دوره بود. از تجربه کار در اين فيلم هم مختصری تعريف کنيد.
ـ بله. و چه فيلم قشنگی بود. در حقيقت اينها در آن زمان به دنبال تجربه تازه ای بودند و هيچکدام هم ادعايی به عنوان فيلمساز يا هنرپيشه نداشتند. قصد همه اين بود که آتش و خاکستر يک تجربه متفاوت برايمان باشد. اتفاقا ساخت اين فيلم هم با يک دوره طولانی مصادف شد. چون اواسط فيلم من همراه با شوهرم که قرار بود يک دوره تخصصی در ارتش بگذراند به آمريکا آمدم و بعد از يک وقفه چهار يا پنج ماهه به ايران برگشتم. وقتی فيلم تمام شد، خودمان از تماشای فيلم لذت برديم. خسرو پرويزی اصولا با کارگردانهای آن دوره تفاوت داشت. اگر شما فيلم بی ستاره ها ی او را ديده باشيد به منظور من پی می بريد. آن فيلم هم به قول شما در زمان خودش غير متعارف بود.

آيا شما دارای تحصيلات آکادميک چه داخل و چه خارج کشور هم هستيد؟
ـ از مدرسه که اخراج شدم، سالها طول کشيد تا اينکه بعد از همه اين ماجراها و کناره گيری از سينما به لندن رفتم و در رشته کارگردانی تلويزيونی برای کودکان ديپلم گرفتم. بعد از سه سال که از لندن برگشتم، پسرم هفده ساله شده بود و همراه او برای امتحان کنکور شرکت کردم. کنکور هم قبول شدم. در رشته "آموزش قبل از دبستان" Early Childhood Education تحصيل کردم که پايان دانشکده مصادف شد با شورشهای انقلاب در ايران.
سفر من به آمريکا در واقع برای تحصيل بود، نه اينکه قصد مهاجرت داشته باشم. چرا که ابدا به ذهنم خطور نمی کرد که جايی غير از ايران را برای زندگی انتخاب کنم. هنوز هم دلم در ايران است و خواب ايران را می بينم.

به هر حال يک دوره از فعاليتهای شما به دوران مهاجرت مربوط می شود. خوب در اين دوران با چه فراز و نشيب هايی مواجه بوديد و چه فعاليتهايی در زمينه سينما داشتيد؟
ـ در اين سالها در تعدادی فيلم، تئاتر و سريال تلويزيونی بازی کردم. بخصوص در زمينه تئاتر. چرا که دخترم ترنج به مدت يازده سال است که يک بنياد غيرانتفاعی به نام ريسمان طلايی را با هدف معرفی فرهنگ خاور ميانه به دنيای غرب تاسيس کرده و هر سال نيز فستيوال تئاترهای کوتاه برپا ميکند و من در بيشتر نمايشنامه هايی که خود ترنج کار کرده همکاری داشته ام.

در کارنامه فعاليتهای هنری شما در خارج کشور فيلمی به نام "هزار سال دعای خير" وجود دارد که در فستيوال جهانی فيلم تورنتو نيز به نمايش درآمد. فيلمی از وين ونگ که از کارگردانان خوب سينمای آمريکاست و آثاری مثل دوشيزه منهتن و دود را در کارنامه اش دارد. چطور شد که برای بازی در اين فيلم انتخاب شديد؟
ـ جالبه که شما وين ونگ را می شناسيد. چون من خودم تا قبل از بازی در فيلم اسمش را هم نشنيده بودم. يک روز خانمی به نام مريم به من زنگ زد و درباره اين فيلمساز حرف زد و از کارهايش تعريف کرد و از من خواست که شماره ام را به ايشان بدهد. ۲۴ ساعت بعد مسئول انتخاب بازيگران فيلم از نيويورک با من تماس گرفت و گفت که فيلمنامه را شبانه برای من خواهد فرستاد و اينکه يک قسمت از فيلمنامه را هم جداگانه می فرستد تا من جلوی دوربين ديالوگها را بخوانم و برايشان بفرستم. وقتی فيلمنامه را خواندم خيلی خوشم آمد.

 يک داستان شاعرانه. من آنچه خواستند را انجام دادم. هشت ساعت بعد آقای ونگ با من تماس گرفت و خودش را معرفی کرد. از من دعوت کرد تا با صرف ناهار بيشتر با هم آشنا شويم. من با تعجب گفتم که ولی شما در نيويورک هستيد و من در سانفرانسيسکو. آقای ونگ گفت که نه من اتفاقا در شهر شما هستم. بعد هم اضافه کرد که همسرش با ديدن کار من گفته " ايشان مريل استريپ جديد سينما هستند". وقتی با هم ناهار خورديم احساس کردم که ما سی سال است که همديگر را می شناسيم. آقای ونگ يک هنگ کنگی ـ چينی مقيم آمريکا و من يک ايرانی مقيم آمريکا، اما اينقدر موقع صحبت کردن همدل و همزبان بوديم که توصيف کردنی نيست. بعد هم موقع کار با او متوجه شدم که همکاری با او هم لذت بخش است.

دوست دارم در پايان گفتگو يادی از زنده ياد فردين داشته باشيم. چرا که شما در آغاز فعاليتهای هنری تان در چند فيلم با اين ستاره محبوب سينمای ايران همبازی بوديد. به هرحال فردين جدای از قوت و ضعفهای بازيگری اش دارای شخصيت مثبت و مورد احترام مردم بوده و از لحاظ تاريخی هم در سينمای ايران با تحولی که در اقتصاد سينمای رو به زوال آن دوره به وجود آورد مطرح شد و به اسطوره ای بدل شد که به شعر فروغ فرخزاد نيز راه پيدا کرد. چه خاطر ه ای از همکاری با اين هنرمند داريد؟
ـ آه . يادش بخير. من وقتی به خاطرات همکاری با اين نازنين هايی که با آنها کار کردم و حالا در ميان ما نيستند فکر می کنم، با خودم می گويم "من هم الان روی خط منتظر رفتن ايستاده ام". هنرمندان مرحومی مثل: ويگن، فردين، گرشا رئوفی، علی تابش، اما با فردين خاطرات زيادی دارم. چرا که در سه فيلم با ايشان همبازی بودم، البته اولين فيلمی که با او کار کردم هنوز به شهرت نرسيده بود و به اصطلاح هنوز فردين نشده بود. فيلم اول فردين "چشمه آب حيات" بود که با خانم ايرن بازی ميکرد. دومين فيلم فردين "فردا روشن است" بود که با هم همبازی شديم. دوره فيلمبرداری اين فيلم جالب بود. فردين در يک خانه سازمانی در نارمک زندگی می کرد و پدر من هم که ارتشی بود در همين خانه های سازمانی خانه ای داشت و ما تقريبا همسايه بوديم. من فرزند دومم را که دختر بود فارغ شده بودم. فردين يک فولکس واگن داشت که اين بچه را صندلی عقب می گذاشتيم. پسر فردين هم بين صندلی عقب و جلو می ايستاد و قرار اين بود که اول او را به کودکستان برسانيم و بعد به استوديو بديع واقع در پيچ شميران برويم. در خانه های سازمانی آهنی و سنگين بود. اين پسر بچه هر روز صبح می آمد، در خانه ما را ميزد و می گفت: " خانم ويدا قهرمانی، پدرم آقای فردين گفتند که اگر حاضر هستيد برويم استوديو."
فردين آدم با نمکی بود و هر چی ميگفت من غش، غش می خنديدم. اين بچه رفته بود و به مهری خانم مادر فردين گفته بود: "من نميدونم ، چرا هر چی پدرم آقای فردين ميگه خانم قهرمانی می خنده!". به هر حال اينقدر ما صميمی بوديم که کار در فيلم خانوادگی شده بود و اصلا احساس غريبه بودن با هم نداشتيم. يادش بخير . بعضی شبها هم مرحوم تختی می آمد و با ما همراه می شد. خلاصه خاطرات زيادی با اين هنرمندان داشتم.

بیوگرافی :ویدا قهرمانی در سال ۱۳۱۵ در شهر تهران متولد شد در سال ۱۳۳۳ بفعالیت سینمائی خویش را آغاز نمود. جوانی، زیبائی و استعداد درخور ستایش او سبب گردید که بلافاصله درفیلم چهارراه حوادث به کارگردانی ساموئل خاچیکیان در نقش مقابل ناصر ملک‌مطیعی که در اوج شهرت سینمائی خود بود قرار گیرد. شرکت دختری شانزده هفده ساله در فیلم فارسی اقدامی متهورانه بود که تا آن تاریخ در سینمای نوپای آن زمان سابقه نداشت. جامعه، همانند تمام پدیده‌های دیگر در ایران تحت تأ ثیر رابطه‌ها و ضابطه‌های مرد سالاری بود و شرکت دختری را در فیلم بر نمی‌تافت و صلاح نمیدانست. بانوانی که در انگشت شمار فیلم‌های فارسی نقشی ایفا می‌کردند یا بدلیل سابقه تئاتری یا خوانندگی شناخته شده بودند یا از مرز ازدواج گذشته بودند.

ویدا قهرمانی که در خانواده‌ای پیشرو متولد شده واز حمایت پدری صاحب منصب و تحصیل کرده اروپا و مادری فرهنگی برخوردار بود، از پشت میز دبیرستان به جلوی دوربین فیلم برداری رفت.

اخراج ویدا قهرمانی از دبیرستان و محرومیت از تحصیل به «جرم» نا بخشودنی بازی در فیلم، مشت نمونه‌ای بود از انگاره‌های نادرست و تهی از خردِ حاکم در جامعه آن روز. ویدا با پایداری و ادامه راه هنریش، راهگشائی شد برای دختران جوان و با استعداد دیگر که برای رسیدن به هدفشان کوشا و مقاوم باشند.

ویدا قهرمانی پس از بازی در فیلمهای بیاد ماندنی و تاریخ ساز صنعت سینمای ایران همچون چهارراه حوادث ، طوفان در شهر ما، فریاد نیمه شب ، فردا روشن است و آتش و خاکستر در مقابل هنرپیشگان بنامی چون ناصر ملک‌مطیعی ، حسین دانشور ، آرمان ، فردین ، گرشا رئوفی، بهروز وثوقی و ..... و کارگردانان معروفی همچون ساموئل خاچیکیان ، آرامائیس آقامالیان ، سردار ساکر ، خسرو پرویزی و ... و کسب تجربه، خود اقدام به تهیه فیلمی نمود بنام « آخرین نسل خان » که برای نمایش نام آن به « عشق و انتقام » تغییر یافت و کاری بود مشترک با فردین ، داویت یقیازاریان و احسانی.

ویدا همینطور به مدت دو سال تهیه کننده و مجری برنامه‌ای ابتکاری و بسیار موفق و پر بیننده تلویزیونی بنام « جاده شانس » در اولین ایستگاه تلویزیونی ایران « تلویزیون ثابت پاسال » بود که جاذبه آن باعث جلب پشتیبانی اقتصادی کمپانیهای خارجی مانند شرکت هواپیمائی « لوفت هانزا » یا وسائل آرایشی « لائورا » و غیره به وسائل ارتباط جمعی ایران شد.

او همچنان مبتکر کافه گالری بنام موند و دانسینگ رستورانی بنام کوچینی است که هر دو با هدف بوجود آوردن محیطی ثابت برای نمایش استعدادهای هنری و جوان در رشته‌های نقاشی، مجسمه سازی و موسیقی پایه گذاری شد و گروه جاویدان بلک کتز با فرهاد مهراد ، ابی ، حسن شماعي‌زاده از جمله جوانانی بودند که در کانونی بنام کوچینی، هنر و خلاقیت خود را پرورش داده و به شهرت رسیدند.

ویدا برای چند سال در انگلستان به تحصیلاتش در رشته کارگردانی تلویزیون و تهیه برنامه‌های کودکان ادامه داد و پس از بازگشت به ایران در « کانون پرورش فکری کودکان و نو جوانان » مربی تئاتر خلاقه کودکان و نو جوانان بود، و بالاخره در سال ۱۳۵۵ موفق به تکمیل دوره دبیرستان و ورود بلا فاصله به دانشکده برای دوره « آموزش قبل از دبستان » شد و در سال ۱۳۵۸ با پذیرش دانشگاه برای دوره فوق لیسانس وارد آمریکا شد، با هدف گسترش معلومات و تجربه سیستم‌های مدرن آموزشی و برگشت و استفاده از آن در پیشبرد آموزش و پرورش در گوشه و کنار ایران . که متاسفانه اقامت در آمریکا ادامه پیدا کرد.


ویدا قهرمانی عضو سندیکای هنرپیشگان آمریکاست، و در حال حاضر مشاور هنری و همکار گروه نمایشی سازمان غیر انتفاعی « ریسمان طلائی » یا Golden Thread productions در سانفرانسیسکو است، که چندین سال است به همت ترنج یقیازاریان « دخترش » تأسیس و بطور فعالانه‌ای کوشش در گسترش فرهنگ ایران و خاورمیانه و شناسائی بیشتر آن به دنیای غرب از طریق تئاتر و ادبیات غنی ایران دارند و در فستیوال سالانه « نمایشنامه‌های کوتاه » که شرط اصلی آن طرح مسا ئل خاور میانه‌است، هر سال از سراسر جهان نمایشنامه‌ها به مرکز سازمان فرستاده می‌شود و از میان آن به قضاوت هیئت متخصص ده نمایشنامه انتخاب شده و پس از استخدام کارگردان و بازیگران و تیم فنی و تمرینات مفصل در زمانی معین به روی صحنه می‌آید ( به زبان انگلیسی )

لیست فیلمها :هزار سال دعاهای خير -قبل از طوفان -تعطيلات شوم -ميهمانان هتل آستوريا -عشق و انتقام -صيادان نمکزار -خداداد -صد کيلو داماد -پستچی -گرگ صحرا -فرياد نيمه شب
آتش و خاکستر -بچه های محل -دختران حوا -بچه ننه -فردا روشن است -افسانه شمال -يکی بود يکی نبود -توفان در شهر ما -چهار راه حوادث



+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 3:28       

  AC Milan در دوبی

بازیکنان تیم آث میلان در کمپ دوبی
گاتوسو


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:31      ادامه مطلب 

  Jose Mourinho در برزیل

خوزه مورینیو به همراه همسرش (ماتیلدا ) و دختر ۱۲ ساله و پسر ۸ ساله اش در ریو دو ژانیرو


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:26      ادامه مطلب 

  پاریس هیلتون در ساحل

پاریس هیلتون در حال قدم زدن در ساحل


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:16       

  Kevin Federline و دوست دختر جدیدش

کوین فدرلاین و دوست دختر جدیدش در حال گشت در شهر


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:11       

  AnnaLynne McCord و دوست پسرش

انالین مک کورد به همراه دوست پسر جدیدش Kellen Lutz در کلوب شبانه


+| نوشته شده توسط رضا در شنبه چهاردهم دی 1387 و ساعت 0:6      ادامه مطلب 

  Sophia Bush در بورلی هیلز

سوفیا باش در حال خروج از سالن ناخن در بورلی هیلز


+| نوشته شده توسط رضا در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 23:57       

  لیندسی لوهان در میامی

لیندسی لوهان در حال خروج از هتل در میامی در حالیکه میخواد از عکس گرفتن پاپاراتزیها جلوگیری کنه


+| نوشته شده توسط رضا در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 23:34       

  لیلی آلن بر روی قایق

لیلی آلن سوار بر قایق در دریا در کنار دوستانش


+| نوشته شده توسط رضا در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 23:29      ادامه مطلب 

  بهترین و بدترین "باند گرل‌"ها

نمایش و توفیق «ذره آرامش» جدید ترین قسمت مجموعه فیلم های جیمز باند تکاپویی مطبوعاتی در سرتاسر جهان بر پا کرد و در صفحات سینمایی اکثر نشریات معتبر بخشی را به خود اختصاص داد.
هفته نامه معتبر اینترتینمنت ویکلی نیز متاثر از همین جریان و به مناسبت اکران بیست و دومین قسمت پرفروش ترین مجموعه سینمایی جهان اقدام به انتخاب بدترین و بهترین "باند گرل"هایی کرد که تاکنون در کنار مامور ۰۰۷ به ایفای نقش پرداخته اند. "باند گرل"ها همان دخترهای دل‌فریب و بعضاً جذابی هستند که در هر فیلم نقش همراه و همدل گه‌گاه دشمن آقای باند را بازی می‌کنند و علاوه بر کمک به باند در حل و فصل ماجراها نیز یکی از نقش‌های کلیدی داستان به شمار می‌روند. حضور پرآب و تاب این شخصیت‌ها در تک تک فیلم های جیمز باند از عناصر ثابت مجموعه محسوب می‌شود که هر بار در شکل و قالبی متمایز خودنمایی می‌کند و احتمالاً هوش از سر هواداران سینه چاک می‌برد. در مجموعه پیش رو بهترین و بدترین «باند گرل» تاریخ سینما به انتخاب اینترتینمنت ویکلی معرفی می شوند.

بدترین‌ها
۱۰- ماد آدامز در «اختاپوس» (۱۹۸۳)

گرچه این مدل و بازیگر سوئدی تنها باند گرلی است که در دو فیلم حضور پیدا کرده است و اتفاقاً عنوان فیلم «اختاپوس» از نام وی در فیلم اقتباس شده، با این حال یکی از منفور ترین شخصیت های همراه جیمز باند در کل مجموعه محسوب می شود (وی حضور قابل توجهی هم در فیلم «مردی با اسلحه طلایی» دارد). اتفاقاً رابطه جیمز باند با وی در فیلم «اختاپوس» نسبت به فیلم های دیگر صمیمی تر و همدلانه تر است اما شاید به دلیل بازی بد یا به دلیل ضعف شخصیتش در فیلمنامه کمتر توانست محبوب تماشاگران واقع شود و در آمارگیری ها رتبه قابل توجهی کسب کند. شاید همین صمیمیت و همدلی با راجر مور کار دستش داد چرا که مانند رقبای خود در فیلم های قبلی فاقد شیطنت و شرارت کافی است و زیادی برای آقای باند دل می سوزاند.
۹- لین هالی جانسون در «فقط به خاطر چشم هایت» (۱۹۸۱)

جانسون اسکیت باز و البته بازیگر بدی نبود اما برای این فیلم باید در ۲۲ سالگی دل به راجر مور ۵۳ساله می باخت و معلوم نیست تهیه کنندگان چطور تصور کرده بودند زوج وی و مور می تواند باورپذیر از کار در بیاید. رابطه آن دو در فیلم بیشتر به ارتباط پدر و دختری شبیه است که در ماجرایی خطرناک کنار هم قرار گرفته اند و باید از یکدیگر محافظت کنند.
۸- لوئیس چایلز در «مون ریکر» (۱۹۷۹)

چایلز نقش یک مامور کاربلد سازمان سیا را خوب بازی می کند اما صورت معصومش در کنار شیطنتی که در چهره راجر مور موج می زند ترکیبی ناهمگون ساخته است که به هیچ تمهیدی باورپذیر نمی شود. حتی حضورش در فضا و موقعیت بدون جاذبه هم باعث نمی شود فراموش کنیم وی تنها به درد کمدی های رمانتیک می خورد و در فیلم های ماجرایی و پراکشن جیمز باند جایی ندارد.
۷- کاری لاول در «جواز قتل» (۱۹۸۹)

چه کسی به یک همراه وراج نیاز دارد که دائماً سنگ خود را به سینه می زند و پایش را از گلیمش بیشتر دراز می کند؟ جیمز باند به یک همکار سر به زیر و گوش به فرمان محتاج است که به جای حرف زدن بیشتر عمل کند و مهم تر اینکه دست و پای جیمز باند را در صحنه های اکشن نبندد. کاری لاول دقیقاً دختری است که حتی تیموتی دالتن هم به زور او را تحمل می کند.
۶- بریت اکلند در «گلد فینگر» (۱۹۶۴)

لاول با وراجی کردن دست و پای جیمز باند را می بست و بریت اکلند با دست و پاچلفتی بودن و ترس بی موردش به مانعی بر سر راه ماجراجویی های قهرمان فیلم تبدیل می شد. هیچ کس دوست ندارد هم نفس و هم دلش در لحظات پرمخاطره زندگی یک احمق گیج و منگ باشد.
۵- کارین دور در «تنها دوبار زندگی می کنید» (۱۹۶۷)

هر چقدر شون کانری در این فیلم احساس خرج نقش خود می کند در عوض کارین دور دختری سرکش و متمرد باقی می ماند که به فکر جاسوس بازی های خودش و فریب دادن جیمز باند ساده و صمیمی است. اصلاً شاید به همین دلیل بود که کانری تصمیم گرفت در فیلم بعدی جای خود را به جرج لازنبی بدهد.
۴- ماریام دابو در «روشنایی های پایدار روز» (۱۹۸۷)

تیموتی دالتن هرگز به جیمز باند محبوب هواداران تبدیل نشد. بازیگرانی که نقش های مقابل وی را بازی کردند هم هیچ وقت به مذاق تماشاگران خوش نیامدند و مانند خود دالتن به سرنوشت نه چندان خوشی دچار شدند. واقعاً چه کسی فکر کرده بود که ماریام دابو در لباس اهالی افغانستان باز هم جذاب به نظر می رسد؟
۳- کورین کلری در «مون ریکر» (۱۹۷۹)

درست است که «مون ریکر» یکی از پرفروش ترین فیلم های مجموعه جیمز باند به شمار می رود اما این دلیل نمی شود همه اجزا و عناصر فیلم سر جایشان باشند و توی ذوق نزنند. کورین کلری قرار است نقش یک دختر فرانسوی خوش مشرب را بازی کند اما معلوم نیست چرا هنوز فیلم به نیمه نرسیده نصیب سگ های گرسنه میشل لانزدیل می شود.

۲- تانیا رابرتز در «منظری به یک قتل» (۱۹۸۵)

ظاهراً تهیه کنندگان آنقدر مجذوب زیبایی تانیا رابرتز شدند که فراموش کردند وی اصلاً برای نقش یک زمین شناس مناسب نیست. ظاهراً تهیه کنندگان آنقدر مجذوب زیبایی تانیا رابرتز شدند که فراموش کردند فکری برای صدای جیغ مانندش بکنند تا کمتر اعصاب تماشاگران را به هم بریزد.
۱- دنیس ریچاردز در «دنیا کافی نیست» (۱۹۹۹)

خیلی باید خوش باور باشیم که قبول کنیم یک فیزیکدان هسته یی مانند دنیس ریچاردز لباس می پوشد و برای از سر راه برداشتن جیمز باند دست به هر کاری می زند. دنیس ریچاردز آنقدر افتضاح است که حتی کیو (دزموند لیولین) هم با آن همه ابزار و ادواتش نمی تواند پیرس برازنان را از شر وی خلاص کند.
بهترین‌ها در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 8:58      ادامه مطلب 

  دختر خوانده میافارو درگذشت

لارک پروین دخترخوانده ویتنامی میافارو که ۳۵ ساله بود دیشب بر اثر ابتلا به ایدز در بیمارستان در گذشت
 
لارک در یکسالگی در کنار میافارو و همسرش


+| نوشته شده توسط رضا در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 3:35       

  عکسهایی از Jolene Blalock

عکسهای ژولن بلالوک برای مجله فم فاتال
بقیه در ادامه مطلب
 


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 22:0      ادامه مطلب 

  عکس روز کیم کارداشیان

کیم کارداشیان پس از خرید از فروشگاهی در بورلی هیلز
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 21:40      ادامه مطلب 

  جسیکا و دخترش

جسیکا آلبا به همراه دخترش در پارک
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 21:30      ادامه مطلب 

  پاریس و بریتانی

پاریس هیلتون و دوستش Brittany در حال خروج از میهمانی شب گذشته


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 21:17       

  Ruud Gullit

رود گولیت به همراه پسرش در حال بازی فوتبال در کنار دریا


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 20:49       

  ریچارد گیر و همسرش

ریچارد گیر با همسر و پسرش در سواحل سنت بارتز


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 16:48       

  عکس زیبایی از Eva Longoria

عکس جدید اوا لونگوریا در مجله گلیمور فیبریه ۲۰۰۹


+| نوشته شده توسط رضا در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 2:15       

  عکس روز بریتنی اسپیرز

بریتنی اسپیرز در حال سوار شدن به اتومبیلش


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 23:49       

  پسر Billie Piper

نخستین عکس از پسر بیلی پیپر هنرپیشه ۲۶ ساله انگلیسی


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 23:42       

  سالما هایک سیگاری

سالما هایک روز گذشته در برابر چشمان دخترش سیگار کشید
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 23:34      ادامه مطلب 

  مراسم اهدای جوایز موسیقی چین

مراسم اهدای جوایز موسیقی  Mobile Wireless چین
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 23:9      ادامه مطلب 

  Jessica Alba در پارک

جسیکا آلبا به همراه همسر و دخترش در پارک


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:38       

  Lindsay Lohan در سالن آرایش

لیندسی لوهان روز گذشته به  سالن آرایشی در بورلی هیلزرفت


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:35       

  حاملگی Kimberley Davies

کیمبرلی دیویس هنرپیشه ۳۵ ساله استرالیایی که این روزها دوران حاملگیشو سپری میکنه به همراه همسرش در حال پیاده روی


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:25       

  پاریس هیلتون در استرالیا

پاریس هیلتون و خواهرش نیکی در آغاز تور تعطیلات سال نو به ملبورن استرالیا رفتند
بقیه در ادامه مطلب


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 21:21      ادامه مطلب 

  پاملا اندرسون و پسرش

پاملا اندرسون به همراه پسرش دیلان در ساحل


+| نوشته شده توسط رضا در سه شنبه دهم دی 1387 و ساعت 1:20      ادامه مطلب 

  شاونا سند

شاونا سند در حال سوار شدن به اتومبیلش


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 3:26       

  نخستین عکس از پسر اشلی سیمپسون

نخستین عکس برانکس پسر اشلی سیمپسون و پتر ونتز که به مناسبت سال نوی میلادی منتشر شده


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 2:30       

  عکس روز لیندسی لوهان

لیندسی لوهان در حال قدم زدن در هوای بارانی لوس آنجلس پس از خروج از رستوران چینی دو اژدها


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:13       

  Paula Abdul و دوست پسرش

پائولا عبدل ۴۶ ساله به همراه دوست پسر جدیدش پس از خروج از رستوران


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:10       

  آماندا پیت و بچه هایش

اماندا پیت به همراه بچه هایش در کانیون پارک بورلی هیلز


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:5      ادامه مطلب 

  Jennifer Love Hewitt و نامزدش

جنیفر لاو هویت به همراه نامزد بوکسورش راس مک کال در حال قدم زدن


+| نوشته شده توسط رضا در دوشنبه نهم دی 1387 و ساعت 0:2       

  Kim Kardashian در حال خرید کفش

کیم کارداشیان در روز گذشته برای خرید کفش به فروشگاهی در بورلی هیلز رفت
 


+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 23:57      ادامه مطلب 

  نیکول کیدمن در مادرید

نیکول کیدمن و دخترش ساندی رز در حال خروج از هتلی در مادرید


+| نوشته شده توسط رضا در یکشنبه هشتم دی 1387 و ساعت 0:33      ادامه مطلب 

مطالب گذشته

لیندسی در فرودگاه
Sara Paxton در سن مارتین
عکس روز از Alyssa Milano
لینکهای جالب
اولین زمزمه‌ها برای «اره 6»
مانکن ها و بارداری درآمدزا
نخل طلایی کن 2009 به "نوار سفید" رسید
بار رافائلی در اسپانیا
جسیکا بیل با لباس ورزشی
جدیدترین عکس کیم کارداشیان
عکس روز ویکتوریا بکهام
عکسهای زیبای جسیکا سیمپسون
کیت موس و مارک یاکوبز
عکس روز ریحانا
مادونا در موزه

درباره



موضوعات
  اکران فیلمها
  گفتگو با هنرمندان
  هنرمندان ایرانی مقیم خارج
  بیوگرافی هنرمندان
  نقد فیلم
  دانلود فیلمهای روز
  خبرهای جدید
  مانکنها
  مراسم و میهمانیها
  ورزشکاران
  خواننده ها
  مد و فشن
  مطالب خواندنی
  تولدها
  عکسهای زیبا
  بریتنی اسپیرز
  پاریس هیلتون
  آنجلینا جولی
  بروک هوگان
  کیم کارداشیان
  دیگر مشاهیر
  لیندسی لوهان
  هایدن پانتیر
  پشت صحنه فیلمها
  دانلود فیلمهای کمیاب
  سریال افسانه جومونگ
  جسیکا آلبا
  بچه های هنرپیشه ها
  ترکها
  شرق آسیا
  کتی هولمز
  همسران هالیوودی
  آدریانا لیما
  کنسرتها
  هایدی کلام
  کیت بکینسل
  جنیفر لوپز
  مادونا
  کتی پرایس (جوردن)
  حامله ها
  ماریسا میلر
  بیونسه ناولز
  کیلی هازل
  لیلی آلن
  ویکتوریا بکهام
  کریستینا آگوئیلرا
  پینک
  کریستین بل
  هیلاری داف
  جسیکا بیل
  فیلمهای هفته
  میلی سایروس
  میشا بارتون
  کیت موس
  راشل بیلسون
  منا سواری
  نیکول ریچی
  آلیشیا سیلورستون
  آن هاتاوی
  مونیکا بلوچی
  کریستین دانست
  دانیل لوید
  ناتالی پورتمن
  لورن کنراد
  جودی مارش
  مگان فاکس
  هایدی مونتاج
  سوفی مانک
  سریالهای تلویزیونی
  اسکارلت جانسون
  آنالین مک کورد
  هنرپیشه های مرد
  کایرا نایتلی
  چارلیز ترون
  اوا لونگوریا
  آثار برگمان
  فرگی
  معرفی فیلمهای در حال ساخت
  کیت وینسلت
  کامرون دیاز
  میراندا کر
  آدریانا پاتریج
  لیدی گاگا

لینکستان


پیوندهای روزانه
قالب وبلاگ
آلبوم تب عشق از سعید آسایش
آلبوم فصل تازه از احسان خواجه امیری
آلبوم حکایت 9 از مسعود فردمنش
ترانه ولنتاین از همایون
آلبوم امنیت ملی از 7th Arena Band
ترانه سوت و کور از امیر رضایا
ترانه های توی آغوش تو و خودش بود از رضا صادقی
ترانه Dum Tek Tek از حادثه
آلبوم اون بیر ده بیر از دوغوش
آلبوم معجزه خاموش از داریوش
آرشيو پيوندها

اضافات

لينك Rss





All Rights Reserved 2007-2008

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا