Jodie Marsh در کلوب شبانه

اخبار و عکس از دنیای سینما و تئاتر







او کارگردان، فیلمنامه نویس آهنگساز، بازیگر نقاش و عکاس آمریکایی است. لینچ تابه حال سه نامزدی اسکار برای فیلم های “مرد فیلم نما”، “مخمل آبی” و “جاده مالهالند” به دست آورده است و از جشنواره های ونیز و کن هم جوایزی را کسب کرده است. لینچ بعد از ساختن فیلم “مخمل آبی” و سریال موفق تلویزیونی “تویین پیکس” شهره خاص و عام شد.
بعد از سالها فیلم سازی، لینچ روایتی ممتاز و غیر معمول را برای فیلم سازی برگزیده است که به شیوه “لینچی” (Lynchian) معروف شده است که برای تمامی سینما بین ها و منتقدان سراسر جهان قابل تشخیص است. فیلم های لینچ بیشتر درون مایه های سورئال، کابوس مانند، تصاویر رویایی را در بر دارد و وسواس زیادی در طراحی صدا برای فیلم هایش دارد لینچ اغلب کارهایش را در جاهای کوچک و خلوت مانند (”مخمل آبی” و “تویین پیکس”) و یا در کلان شهرهایی مانند کالیفرنیا در “بزرگراه گمشده”، “جاده مالهالند” و در آخرین فیلمش “امپراطوری درون” درست می کند
اوایل زندگی
لینچ در سال ۱۹۴۶ در میسولا به دنیا آمد پدرش دونالد محقق بخش علمی سازمان کشاورزی ایالات متحده و مادرش معلم زبان انگلیسی بود. او سراسر بچگی اش را در کارولینای شمالی گذراند لینچ همیشه دوست داشت که یک هنرمند شود و به همین دلیل به مدرسه هنر “کارکوران” در واشنگتن پیوست و بعد از آن در مدرسه هنرها در بوستون ثبت نام کرد و یک سال را در آنجا سپری کرد. او قبل از ترک آمریکا به قصد رفتن به اروپا همراه با دوستش جک فیسک، مشغول برنامه ریزی برای مطالعه با نقاش اکسپرسیونیست اتریشی به نام اسکار کوکوشکا بود.
اوایل کار و فیلم های کوتاه
در سال ۱۹۶۶ لینچ به خاطر پیوستن به آکادمی هنرها در پنسیلوانیا به فیلادلفیا نقل مکان کرد. در سال ۱۹۶۷ لینچ اولین مکانش اش را برای فیلمبرداری انتخاب کرد. خانه ای کوچک در فیلادلفیا که الان به عنوان موزه ی هنرها شناخته شده است و می توانید آن را در فیلم های کوتاه دیوید لینچ ببینید. در همان وقت او مشغول فیلم برداری فیلم کوتاه شش مرد مریض (۱۹۶۶) بود که جایزه سالانه آکادمی هنرها را به دست آورد. فیلم کوتاه بعدی لینچ “الفبا” بود و بعد از آن “مادربزرگ” را ساخت که جایزه ی ۵ هزار دلاری را از اتحادیه فیلم های آمریکایی (Afi) را به دست آورد. این فیلم ۳۰ دقیقه ای تمام عناصری را که لینچ را با آنها در فیلم سازی می شناسند را در بردارد مانند صداهای عجیب و غریب، تصویرهایی آشفته و سورئال و…
موفقیت های اولیه (۱۹۷۵-۱۹۷۹)
در سال ۱۹۷۱ لینچ به لس آنجلس برای پیوستن به استودیوهای M.F.A نقل مکان کرد. او با ده هزار دلاری که از AFI گرفته بود کارش را روی اولین پروژه فیلم بلندش به نام “کله پاک کن” شروع کرد، ولی این مقدار پول برای ساختن آن کافی نبود و به همین خاطر لینچ از دوستان و آشنایان اش برای ساختن فیلم مقدار پول لازم را برای ساختن فیلم جمع کرد و به همین دلیل ساختن فیلم تا سال ۱۹۷۷ به درازا انجامید. فیلم سرد و خشک و مبهم “کله پاک کن” داستان مرد جوان آرامی (جک نانس) را روایت می کند که در شهری صنعتی کار می کند و یک روز همسرش به او خبر می دهد که باردار شده است و بعد از مدتی بچه ای عجیب الخلقه را به دنیا می آورد. لینچ با ساختن این فیلم گفت که “کله پاک کن” به نوعی داستان فیلادلفیایی من است و اثراتی را که زندگی و تحصیل در فیلادلفیا بر او داشته است را، در “کله پاک کن” نشان داده است. در اوایل، فیلم را غیر قابل پخش اعلام کردند ولی بعد از اینکه مدیر سینمای (The Elgin Theatre) فیلم را برای اولین بار روی پرده آورد، فیلم به یکی از بهترین فیلم های آن دهه تبدیل شد و نزدیک به ده سال یکی از ستون های نمایش شبانه سینما ها بود. فیلم نقد های خوبی را از منتقدان دریافت کرد و لینچ را به عنوان کارگردانی مستعد به دنیا شناساند. استنلی کوبریک در مصاحبه ای درباره فیلم گفته بود که یکی از محبوب ترین فیلم های عمرش است و این آغازی بود بر موفقیت های بعدی لینچ.
گام های بعدی موفقیت (۱۹۸۰-۱۹۸۶)
“کله پاک کن” توجه تهیه کننده (مل بروکس) را به لینچ جلب کرد و لینچ را برای کارگردانی فیلم مرد فیل نما استخدام کرد فیلم بعد از اکران موفقیت بزرگی را کسب کرد و در هشت رشته در آکادمی اسکار از جمله بهترین کارگردان و بهترین فیلم نامه نامزد شد و جایگاه لینچ را به عنوان کارگردانی با استعداد محکم کرد، هر چند که کمی مبهم و غیر عادی است. بعد از آن لینچ با ساختن فیلم پر هزینه ای به نام شن (DUNE) که اقتباسی بود از رمان علمی تخیلی فرانک هاربت برای تهیه کننده ایتالیایی “دینو د لورینتیس” موافقت کرد. اگرچه دینو می خواست که “شن” همانند جنگ ستاره ای باشد ولی فیلم از از نظر منتقدان و همچنین در گیشه سینما به یک شکست تبدیل شد. بودجه اصلی فیلم ۴.۵ میلیون دلار بود ولی تنها ۲۷. ۴ میلیون دلار از فروش آن نصیب آنها شد. کمپانی مقداری از برداشت های دیگر را به فیلم اضافه کردند و در تلویزیون به طور همگانی اعلام کردند که اشتباهی سهوی در نسخه اکران شده رخ داده است و آن را برطرف کرده اند ولی دیگر کار از کار گذشته بود و آب رفته دیگر به جوی باز نگشت و شکست سنگینی برای کمپانی به بار آورد. آن صحنه های اضافی را می توان در Dvdهای فیلم دید. دومین فیلم لینچ با دینو پروژه “مخمل آبی” در سال ۱۹۸۶ بود که داستان پسر دانشگاهی را روایت می کرد که نمای پنهانی و تاریک زندگی اش را بعد از جست و جو برای پیدا کردن صاحب یک گوش بریده که در یک مزرعه پیدا کرده بود را کشف کرد. فیلم شامل اجراهای خیره کننده ای از ایزابلا روسلینی به عنوان یک خواننده ی زجر کشیده

و دنیس هوپر در نقش یک مرد ظالم است. اگر چه لینچ قبلا موفقیت را با فیلم “مرد فیل نما” به دست آورده بود ولی جدال “مخمل آبی” با بینندگان و همینطور منتقدان، لینچ را به عنوان جریان اصلی این سبک فیلم سازی مطرح کرد و نقدهای مثبت و گیشه خوبی را در سینما به دست آورد. مخمل آبی دومین نامزدی اسکار را برای لینچ به ارمغان آورد. “مخمل آبی” عناصری را در نوع روایتش در بر داشت که لینچ از آنها در فیلم های بعدی اش استفاده کرد. نظیر زن های بد کاره، محله های کوچک، استفاده از آهنگ ها در شیوه ای عجیب و غریب (سبکی که بعد از موفقیت فیلم در بسیاری از فیلم هایش مورد استفاده قرار داد) و…. این فیلم همچنین اولین همکاری لینچ با آهنگ ساز آنجلو با دالامنتی بود که برای تمام فیلم های آینده ی لینچ به غیر از امپراطوری درون آهنگ سازی کرد. وودی آلن که فیلم هانا و خواهرانش آن سال نامزد بهترین فیلم اسکار بود گفت که “مخمل آبی” یکی از بهترین فیلم های عمرش است. این فیلم همچنین به یکی از بزرگترین آثاری که تابحال درست شده است تبدیل شد و طرفداران زیادی را به این سبک فیلم سازی جذب کرد.
ادامه موفقیت (۱۹۸۶-۱۹۹۶) و سریال تلویزیونی
لینچ در اواخر دهه ی ۸۰ با تهیه کننده (مارک فارست) برای ساختن سریال توئین پیکس قرار داد بست. توئین پیکس درباره محله کوچکی در واشنگتن بود که چند داستان عجیب و غریب را روایت می کرد. فیلم درباره تحقیقات FBI درباره مرگ یک دانش آموز دبیرستانی است که هرچه فیلم جلوتر می رود داستان هم پیچیده تر می شود. لینچ ۶ قسمت ار آن را کارگردانی کرد و حتی در چند قسمت هم نقش مامور FBI را بازی کرد. فیلم در ۸ آوریل ۱۹۹۰ در شبکه ABC نمایش داده شد و به تدریج طرفداران زیادی را به خود جلب کرد و به موفق ترین سریال تلویزیونی دهه ۹۰ تبدیل شد. اگر چه لینچ و شبکه بر سر چند مورد اختلاف پیدا کردند (مانند اختلافشان بر سر اینکه آیا قاتل آن دختر دبیرستانی در فیلم فاش شود یا نه) ولی ABC پافشاری می کرد که لینچ سری دوم مجموعه را کارگردانی کند که لینچ قبول نکرد. همچنین این فیلم اولین همکاری لینچ با مری سوئینی (تدوین گر/تهیه کننده) بود که در فیلم مخمل آبی به عنوان دستیار تدوین گر همکاری داشته بودند و این همکاری در ۱۱ کار بعدی آنها هم پایدار بود همچنین مری سوئینی فرزند پسرشان را به دنیا آورد. وحشی در قلب که اقتباسی بود از رمان بری گیفرود فیلمی جاده ای/جنایی با بازی نیکلاس کیج و لورا درن بود. فیلم برنده ی جایزه کن در سال ۱۹۹۰ شد ولی منتقدان و تماشاگران آمریکایی استقبالی از آن نکردند.
آخرین کارهای او (۱۹۹۷تا حاضر)
در سال ۱۹۹۷ لینچ فیلم بزرگراه گمشده را ساخت. فیلم در گیشه موفق نبود و نقدهایی مخلوط (مثبت و منفی) دریافت کرد اگرچه همه آهنگ های زمینه فیلم را تحسین کردند و باعث شد طیف جدیدی از بیننده ها را به کارهای لینچ جذب کند. در سال ۱۹۹۹ لینچ طرفداران و منتقدان را با ساختن فیلمی درجه بندی شده در رده G که کمپانی دیزنی آن را تهیه می کرد سورپرایز کرد. “داستان سر راست” داستان پیرمردی ساده بود که که از شهرشان به شهر دیگری برای آشتی کردن با برادر تند خویش مسافرت می کرد. فیلم نقدهای مثبتی را به دست آورد و طرفداران دیگری را به کارهای لینچ افزود. همان سال یک بار دیگر از طرف ABC دعوت به همکاری برای ساختن مجموعه ای درام به نام جاده مالهالند شد ولی دوباره با جروبحث هایی درباره فیلم پروژه به بعد موکول شد. لینچ با دریافت ۷ میلیون دلار از تهیه کننده فرانسوی، فیلمنامه “جاده مالهالند” را تمام کرد. فیلم درباره طرف پنهانی و تاریک وضعیت هالیوود با بازی نائومی واتس و لورا هرینگ است. این فیلم در سرتاسر جهان گیشه موفقی داشت و نقدهای بسیار مثبتی را دریافت کرد. بلوار مالهالند برنده جایزه بهترین کارگردان در جشنواره کن برای دیوید لینچ شد. همچنین لینچ جایزه ی انجمن منتقدان نیویورک را از آن خود کرد و نامزد اسکار هم شد.
در سال ۲۰۰۵ در فستیوال فیلم کن لینچ اعلام کرد که در حال ساختن اولین پروژه دیجیتالش به نام امپراطوری درون است. این فیلم در سال ۲۰۰۶ اکران شد و منتقدان باز به خوبی از آن استقبال کردند. لورا درن و جاستین تروکس بازیگران این فیلم هستند و جرمی آیرونز هم در صحنه ای از فیلم ظاهر شد. لینچ همانند وودی آلن طرفداران زیادی در فرانسه پیدا کرد. امپراطوری درون، بلوار مالهالند و بزرگراه گمشده همه توسط تهیه کننده های فرانسوی تهیه شده اند.
فیلم شناسی:فیلم های کوتاه:شش مرد مریض (۱۹۶۶)الفبا (۱۹۶۸)مادربزرگ (۱۹۷۰) معلول (۱۹۷۴)کابوی و مرد فرانسوی (۱۹۸۸)سمفونی صنعتی شماره یک (۱۹۹۰) اتاق تاریک (۲۰۰۲)قایق (۲۰۰۲)
فیلم بلند:کله پاک کن (۱۹۷۷)مرد فیل نما (۱۹۸۰)شن (۱۹۸۴)مخمل آبی (۱۹۸۶)وحشی از قلب (۱۹۹۰)توئین پیکس (۱۹۹۲)بزرگراه گمشده (۱۹۹۷) داستان سر راست (۱۹۹۹)جاده مالهالند (۲۰۰۱)امپراطوری درون (۲۰۰۶)




در باره سینمای وحشت هم وضع به همین شکل خواهد بود می رویم و با درد سر های فراوان در میان سیل فیلم های وحشت که هر ماه وارد سینماها می شود جستجو می کنیم و برای دیدن هر فیلمی خطر می کنیم تا در نهایت یکی از آنها خوب باشد و مانند درخشش (شاینینگ استنلی کوبریک) از آب در آید وگرنه بقیه، همه سنگلاخ ها و سنگریزه های بی ارزش بوده اند.
سینمای وحشت هم مانند دیگر سینماهای حاضر دوران ما از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. سفید، سیاه. خیر، شر و یا حداقل مهاجم و مدافع. در تمام مطالبی که درباره این سینما نوشته شده کاراکتر های مورد بررسی دراکولا، فردی، هانیبال و… بودند، یعنی طرف شر و مهاجم و هیچگاه آن طور که باید به مدافعین بها داده نشده و به آنها نپرداخته اند. اما آنها عنصری بسیار با اهمیت برای هر چه بهتر شدن اثر بوده اند به هیچ عنوان نمی توان آثار زنانی را که برای زندگی برای بقا و برای بچه هایشان بی هدف می دوند، تلاش می کنند و مبارزه می کنند نادیده گرفت. حضور انها ارزشمند و قابل اعتنا است
جانت لی را باید ملکه سینما کلاسیک وحشت بدانیم. اصلا شاید بتوان هر آن کس که در برابر دوربین آلفرد هیچکاک خودی نشان داده را لایق چنین صفتی بدانیم. او در لحظاتی از فیلم روانی (Psycho) به تنهایی ما را ترساند و بر جای خود میخکوب کرد. حالا دختر او این وظیفه را به عهده گرفته است. ترساندن بینندگان.

جمی لی کرتیس بازیگری است که در دنیای وحشت جایگاهی برای خود یافته او اولین بار این نام را در فیلم هراس انگیز هالووین در سال ۱۹۷۸ جستجو کرد. در این فیلم او در نقش Laurie Strode حاضر شدو البته این نقش را تنها در هالوین ایفا نکرد او در سری فیلمهای هالووین و چند فیلم دیگر مانند Boogeymen: The Killer Compilation نقشش را تکرار کرد. بازی در سینمای وحشت را ادامه داد تا آنکه در دهه ۸۰ به بازی در چند فیلم معمولی از این دسته روی آورد که میشود گفت تا حدودی علاقه مندانش را ناامید کرد. در این سالها او در فیلمهایی چون Prom Night وTerror Train و The Fog بازی کرد. در سال ۱۹۹۸ او نقش قدیمی خود در فیلم هالووین را تکرار کرد. این فیلم Halloween H2O: 20 Years Later نام داشت که در آن کورتیس به علاقه مندانش نشان داد که هنوز میتواند آثار خوب را بازی کند و فیلمهای احمقانه قبلی تنها بخشی از تجربه های حرفه ای بودند.
![]()
Heather Donahue کسی که در سال ۱۹۹۹ در فیلمی با عنوان پروژه جادوگر بلر بازی کرد و توانست که بینندگان فیلم را در گوشه صندلی هایشان حبس کند. بعد از این همه سال هنوز به جرات می توان گفت که بینندکان آن فیلم چهره ای را که Donahue از خود ارائه داد را فراموش نکرده اند. او نقش کسی را بازی می کند که در پی ساختن یک مستند است و در این مسیر اتفاقاتی رخ میدهد.

شلی دووال هم از آن زنانی است که قهرمان اثری کامل در زمینه فیلمهای ترسناک شد. او در اثر کوبریک، درخشش در کنار جک نیکلسون یک جفت عالی از آب در آمدند. در آن فیلم او در نقش وندی بازی کرد زنی که برای بقای خود و کودکش مجبور بود تا از دست شوهر روانی اش فرار کند. زیبایی و شجاعتش زمانی مشخص شد که توانست زنده از هتل فرار کند.

برای دوستداران سینمای وحشت سارا میشل گلار چهره ناشناخته ای نیست او را میتوان در سینما ترس سالهای اخیر به راحتی پیدا کرد. او I Know What You Did Last Summer را در سال ۱۹۹۷ بازی کرد، سپس در همان سال فیلم جیغ دو را در کارنامه اش ثبت کرد. سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۶ سالهای خوب او بودند ک در باز سازی فیلم کینه ۱ و ۲ حضور داشت او کینه ۳ را هم در کارنامه خواهد داشت و در حال حاضر درگیر آن پروژه است

































.jpg)

در حاشیه جنگ جهانی دوم، زنی انگلیسی و از طبقه اشراف به دورافتاده ترین قاره سفر می کند و در آنجا با طبیعتی وحشی و انسانهایی خشن روبرو می شود. این زن در آنجا مزرعه بزرگی را به ارث برده است. او به نگه داری از مزرعه بی میل است اما با اصرار های مردی که در آنجاست تصمیم میگیرد که آنجا را بازسازی کند و در این راه تجربیات زیادی به دست می آورند تا اینکه نیروهای ژاپنی آن سرزمین را بمباران می کنند و…
بخشی از داستان این فیلم به ماجرای بمباران شهر داروین در استرالیا و در سال ۱۹۴۲ باز می گردد. لوکیشن های مورد استفاده در این فیلم عبارتند از، سیدنی داروین، کانانارا و بوئن.
این فیلم پیش از این قرار بود تا با فاصله زمانی کمی ابتدا در استرالیا اکران شود و سپس در آمریکا. اما با صلاح دید کمپانی تاریخ اکران به ۲۶ نوامبر تغییر پیدا کرد و در آمریکا و استرالیا به صورت همزمان اکران خواهد شد.
در می ۲۰۰۵ نیکول کیدمن و راسل کرو با کمپانی فاکس قرن بیست و یکم وارد مذاکره شدند و قرار داد اولیه را برای بازی در فیلمی بی نام به نویسندگی Stuart Beattie امضا کردند. در این قرار داد مقرر شده بود که Luhrmann فیلم را کارگردانی کند. در ابتدا درباره نقش کیدمن گفته شده بود که بانویی که قرار است گله داری را یاد بگیرد.
بعد از این تاریخ در می ۲۰۰۶ کرو به خاطر مشکلی که درباره دستمزد کرو به وجود آمد موفق نشد تا قرار داد نهایی برای بازی در این فیلم را امضا کند و بنابر این کمپانی باید به دنبال مورد مناسب دیگری می گشت. کارگردان فیلم، هیث لجر را پیشنهاد داد و در نهایت هم هاگ جاکمن جانشین کرو شد.

Catherine Martin طراح لباس و صحنه ای که تا به حال هم برای کارهایش موفق به دریافت جایزه اسکار شده برای طراحی لباس در این فیلم مطالعات و تحقیق های زیادی انجام داد. او تقریبا تمام روزنامه های مربوط به سالهای ۱۹۳۰ تا ۱۹۴۰ را مطالعه کرد و همچنین به گفتگو با نوادگان اصلی ساکنان شهر داروین پرداخت و درباره مزرعه داران آن روزگار با آنها گفتگو کرد. در نهایت او به شکل و شمایلی که اکنون در فیلم دیده میشود رسید.
از نکات جالب دیگری که درباره این فیلم وجود دارد می تواند اشاره کرد به ۱۵۰۰ اسبی که برای فیلم استفاده شد. در این فیلم ۱۵۰۰ اسب وحشی به کار گرفته شد تا صحنه هایی فیلمبرداری شود.
همچنین در طول ساخت این فیلم طولانی بود که ۱۵ کودک اعضای ساخت فیلم به دنیا آمدند که از آن جمله دختر کیدمن بود.
همان طور که اشاره شد هیث لجر کاندیدای جایگزینی کرو در فیلم بود که به خاطر درگیری های او در شوالیه تاریکی این همکاری محقق نشد.








"همشهری کین" که نخستین فیلم بلند اورسن ولز است، داستان یک جوان آرمانگرای ثروتمند را به تصویر میکشد که رسوایی و فساد او را به پیرمردی منزوی و پشیمان تبدیل میکند.
رده دوم این فهرست به طور مشترک از آن فیلم 1955 "شب شکارچی" ساخته چارلز لاتون با بازی رابرت میچام و فیلم فرانسوی "قاعده بازی" (ژان رنوار، 1939) شد. "طلوع" (فریدریش ویلهلم مورنا، 1927) با حضور جرج اوبراین و جنت گینور و "آتالانت" (ژان ویگو، 1934) با بازی ژان داسته، دیتا پارلو و میشل سیمون ردههای چهارم و پنجم فهرست کایه دو سینما را به خود اختصاص دادهاند.
فهرست مجله کایه دو سینما این ماه در قالب یک کتاب مصور و توصیفی منتشر شد و فیلمهای این فهرست را 76 کارگردان، منتقدان و دست اندرکاران سینمای فرانسه انتخاب کردهاند. تمام 100 فیلم انتخاب شده از پنجشنبه پیش تا ژوئیه سال آینده در پاریس نمایش داده میشود.
بیشتر فیلمهای انتخابشده از سوی کایه دو سینما، آمریکایی هستند و بسیاری از فیلمهای فرانسوی نیز در فهرست 100 فیلم برتر این مجله دیده میشود، اما حتی یک فیلم بریتانیایی نیز در این فهرست حضور ندارد.
مجله کایه دو سینما که به جرات تاثیرگذارترین مجله سینمایی تاریخ مطبوعات است، فیلمهایی از آلمان، ایتالیا، اسپانیا، روسیه، سوئد، هند و ژاپن را نیز انتخاب کرده است.
در فهرست فیلمهای منتخب کایه دو سینما هیچ اشارهای به "لارنس عربستان" دیوید لین نشده و این در حالی است که فیلم لین در فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما که از سوی موسسه فیلم آمریکا در هالیوود منتشر شد، رده هفتم را از آن خود کرد. هیچ فیلمی از پیتر گریناوی یا کن لوچ فیلمسازان بریتانیایی نیز در فهرست حضور ندارد.
آلفرد هیچکاک و چارلی چاپلین نیز که متولد بریتانیا هستند، تنها با فیلمهای آمریکایی خود در این فهرست دیده میشوند. ژان میشل فردون سردبیر کایه دو سینما حضور نداشتن فیلمهای بریتانیایی در فهرست 100 فیلم برتر به انتخاب این مجله را "در خور توجه" اما "غیرعمدی" دانست و گفت: این مسئله نه به خاطر نگاه ضدبریتانیایی، بلکه ناشی از انتخابهای فردی 76 نفر از دستاندرکاران سینما در فرانسه است.
هیئت داوران کایه دو سینما چهار فیلم فرانسوی را در فهرست 20 فیلم اول فهرست گنجاندهاند. "آواز در باران" 1952 که به جرات کلاسیکترین فیلم موزیکال آمریکایی تاریخ سینماست و دو وسترن معروف "جویندگان" (جان فورد، 1956) و "ریو براوو" (هوارد هاکس، 1959) نیز در میان 20 فیلم اول هستند.
کایه دو سینما به جرات روشنفکرترین مجله سینمایی است و چند نویسنده و منتقد معروف آن از جمله ژان لوک گدار، فرانسوا تروفو، کلو شابرول و ژاک ریوت چند سال پس از آغار انتشار این مجله در اوایل دهه 1950 فیلمسازانی مطرح شدند.
فهرست 20 فیلم اول فهرست 100 فیلم برتر تاریخ سینما به انتخاب کایه دو سینما به شرح زیر است:
1- "همشهری کین"، 1941، اورسن ولز
2- "شب شکارچی"، 1955، چارلز لاتن
2- "قاعده بازی"، 1939، ژان رنوار
4- "طلوع"، 1927، فریدریش ویلهلم مورنا
5- "آتالانت"، 1934، ژان ویگو
6- M، 1931، فریتس لانگ
7- "آواز در باران"، 1952، جین کلی و استنلی دانن
8- "سرگیجه"، 1958، آلفرد هیچکاک
9- "بچههای بهشت"، 1945، مارسل کارنه
9- "جویندگان"، 1956، جان فورد
9- "حرص"، 1924، اریک فون استروهایم
12- "ریو براوو"، 1959، هوارد هاکس
12- "بودن یا نبودن"، 1942، ارنست لوبیچ
14- "داستان توکیو"، 1953، یاسوجیرو اوزو
15- "تحقیر"، 1963، ژان لوک گدار
16- "اوگتسو مونوگاتاری"، 1953، کنجی میزوگوشی
16- "روشناییهای شهر"، 1931، چارلی چاپلین
16- "ژنرال"، 1927، باستر کیتون
16- "نوسفراتو، یک سمفونی وحشت"، 1922، فریدریش ویلهلم مورنا
16- "اتاق موسیقی"، 1958، ساتیاجیت رای










س ک س ی ترین فیلمهای تاریخ بر اساس نظر سنجی هفته نامه Entertaainment Weeklyبرگزیده شدند
۱.Out of Sight
۲.His Girl Friday
۳.Mr. And Mrs. Smith
۴.Body Heat
۵.Bull Durham
۶.Don’t Look Now
۷.Y Tu Mama Tambien
۸.The Last of the Mohicans
۹.A Walk on the Moon
۱۰.Before Sunset










