تبليغاتX
پاپاراتزی

پاپاراتزی

اخبار و عکس از دنیای سینما و تئاتر

عکسهایی از Kate Moss

عکسهای زیبای کیت موس برای مجله  Interview
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 3:10  توسط رضا  | 

Christina Ricci

کریستینا ریچی در حال هرس کردن درختهای خونه شخصیش
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:45  توسط رضا  | 

Tara Reid در میهمانی

تارا رید در مهمانی برگزار شده در لاس وگاس ۲۷ اوگوست ۲۰۰۸
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:37  توسط رضا  | 

Miley Cyrus دوچرخه سوار

میلی در حال دوچرخه سواری
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:32  توسط رضا  | 

اسپیلبرگ تن تن را می سازد

 استیون اسپیلبرگ، ضمن رد شایعه عدم كارگردانی فیلم «تن‌تن» گفت: قسمت اول این سه‌گانه را حتما كارگردانی خواهم كرد. 
وی افزود: جكسون همچنان قرار است تا تهیه‌كنندگی قسمت اول و كارگردانی قسمت دوم از سه گانه «تن‌تن» را به عهده داشته باشد. 
در این فیلم از جدیدترین فن‌آوری‌های انیمیشن سازی استفاده خواهد شد. در حالیكه قرار بود تا این فیلم در سال ۲۰۰۹ به نمایش درآید، ولی به گفته پیتر جكسون به نظر می‌رسد كه این فیلم تا سال ۲۰۱۰ آماده نمایش نشود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:10  توسط رضا  | 

Jodie Marsh

جودی مارش در اکران فیلم Daylight Robbery
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 2:2  توسط رضا  | 

Miley Cyrus در جشن تولد پدرش

میلی در چهل و هفتمین سالگرد تولد پدرش Billy Ray Cyrus  روز ۲۵ اوگوست ۲۰۰۸
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:57  توسط رضا  | 

سوفی مانک بدون آرایش

سوفی مانک دیروز در حالیکه بدون آرایش بود برای رنگ کردن موهاش به آرایشگاه رفت ولی صورت بدون آرایشش دقت پاپاراتزیها رو به خودش جلب کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:47  توسط رضا  | 

براد پیت در راه ونیز

براد پیت و پسر خوانده اش مادوکس در حال سفر به ایتالیا برای حضور در جشنواره ونیز
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:38  توسط رضا  | 

برادران وارنر از کپی هندی هری پاتر شکایت کرد

 كمپانی برادران وارنر، كمپانی سازنده فیلم «هری‌پاتر» از یك كمپانی هندی به خاطر ساخت فیلمی با نام «Hari Puttar» شكایت كرد. 
یك كمپانی هندی اخیرا اقدام به ساخت فیلمی تحت عنوان «Hari Puttar» نموده كه یك فیلم كمدی درباره ترور است، این فیلم قرار است ۱۲ سپتامبر سال جاری در هندوستان به نمایش درآید. كمپانی برادران وانر نیز به دلیل تشابه اسم این فیلم با فیلم مشهور «هری‌پاتر» دادخواستی را علیه این كمپانی هندی تنظیم كرده است.

رسیدگی به این پرونده قرار است كه چند هفته بعد در دادگاه عالی بمبئی صورت گیرد. فیلم «Hari Puttar» به كارگردانی راجش باجاج و لوكی كوهلی و با بازی زین خان (در نقش هری‌پاتر) ساخته شده است.
راجش باجاج در جواب به شكایت كمپانی برادران وارنر گفت: هری یك اسم مشهور هندی است و پوتار نیز در زبان پنجابی به معنای پسر است. وی افزود: به عقیده من، عنوان فیلم ما هیچ شباهت و ارتباطی با «هری‌پاتر» مشهور ندارد.
فیلم «Hari Puttar» داستان پسر بچه ده ساله‌ای است كه به همراه خانواده‌اش به انگلستان سفر می‌كند و در این میان زندگی او برای مبارزه به خاطر یك ریز تراشه دچار آشفتگی می‌شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:21  توسط رضا  | 

هایدن در بورلی هیلز

هایدن پانتیر در حال بازگشت از خرید در مرکز بورلی هیلز
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:6  توسط رضا  | 

کیم کارداشیان

کیم کارداشیان در اکران فیلم Disaster Movie
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 2:2  توسط رضا  | 

Pamela Anderson در سیدنی

روز گذشته پاملا اندرسون در سیدنی استرالیا برنامه اجرا کرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط رضا  | 

Shannen Doherty در مراسم سریال 90210

شانون دوهرتی در مراسمی  که به افتخار عوامل تولید این سریال برگزار شده بود به عنوان یکی از بازیگران اصلی شرکت داشت
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 3:57  توسط رضا  | 

Sophie Monk

سوفی مانک در حال سوار شدن به ماشین ۲۵ اوگوست ۲۰۰۸
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 2:22  توسط رضا  | 

Claire Forlani در تروپاز

کلر فورلانی هنرپییشه ۳۶ ساله انگلیسی این روزها در سواحا تروپاز به سر میبره
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 2:10  توسط رضا  | 

فردا برادران کوئن آتش جشنواره ونیز را روشن می‌کنند

شصت و پنجمین جشنواره بین‌المللی فیلم ونیز از روز چهارشنبه با نمایش فیلم «پس از خواندن بسوزان» برادران کوئن با بازی جورج کلونی و براد پیت آغاز می‌شود و تا 16 شهریور ادامه دارد.
رویترز اعلام کرد هر چند معتبرترین جشنواره سینمایی ایتالیا امسال با یک فیلم آمریکایی آغاز می‌شود، اما هالیوود در مجموع در دوره شصت و پنجم ونیز در حاشیه قرار دارد.
با توجه به حضور سه فیلم ژاپنی «آشیل و لاک‌پشت» تاکشی کیتانو، «پونیو روی صخره کنار دریا» هایائو میازاکی و«The Sky Crawlers» اوشی مامورو در میان 21 فیلم بخش مسابقه جشنواره ونیز امسال می‌توان انتظار داشت جایزه شیر طلایی برای چهارمین سال به فیلمی آسیایی برسد.
در این بین به نظر می‌رسد میازاکی، انیماتور معروف ژاپنی و خالق فیلم برنده اسکار «شهر اشباح»، به نسبت دو فیلمساز ژاپنی دیگر بخت بیشتر برای دریافت جایزه داشته باشد. فیلم جدید میازاکی 67 ساله با الهام از قصه پریان قرن نوزدهمی «پری دریایی کوچک» هانس کریستیان آندرسن نویسنده دانمارکی ساخته شده است.
داستان درباره یک پری دریایی به نام پونیو است که سوار بر عروس دریایی از خانه خود در دریا می‌گریزد. «پونیو روی صخره کنار دریا» در اولین ماه نمایش 90 میلیون دلار فروش داشته است. کیتانو نیز با «آشیل و لاک‌پشت» در بخش مسابقه ونیز حضور دارد.
او در این فیلم به نقش یک هنرمند بی‌استعداد اما متعهد نیز ظاهر شده است. کیتانو در 1997 برای درام پلیسی «هانا ـ بی» شیر طلا ونیز را برد. «افتخار یک فیلمساز!» سیزدهمین فیلم‌ او پارسال در ونیز نمایش داده شد و خود وی با دریافت جایزه‌ای ویژه مورد تقدیر قرار گرفت.
ایتالیا نیز در بخش مسابقه قدیمی‌ترین جشنواره سینمایی دنیا چهار نماینده دارد که شامل فیلم‌های «پدر جووانا» پوپی آواتی، «پرنده شناس آماتور» مارکو بکیس، «بذر اختلاف»، پاپی کورسیکاتو و «یک روز عالی» فرزان اوزپتک است.
جشنواره ونیز صرف نظر از اعتبار خود می‌تواند حکم یک پیش‌بینی اولیه برای اسکار نیز داشته باشد. «پس از خواندن بسوزان» جوئل و ایتن کوئن در بخش خارج از مسابقه ونیز به نمایش درمی‌آید، اما واکنش‌ها نسبت به آن نشان خواهد داد این دو برادر تا چه می‌توانند موفقیت پارسال خود را تکرار کنند که با فیلم اسکاری «پیرمردها کشوری ندارند» حاصل شد.
کمدی سیاه «پس از خواندن بسوزان» با بازی کلونی، پیت، جان مالکوویچ، تیلدا سوئینتن، فرانسیس مک دارمند و ریچارد جنکینز درباره یک مامور اخراجی سازمان سیاست که خاطرات او به اشتباه دست دو کارمند یک باشگاه ورزشی می‌افتد. آنها می کوشند این خاطرات را بفروشند، اما شرایط به هم می‌ریزد و کنترل کار از دست همه خارج می‌شود.
از جمله فیلم‌های آمریکایی بخش مسابقه جشنواره ونیز می‌توان به «ریچل ازدواج می‌کند» جاناتان دمی فیلمساز برنده اسکار اشاره کرد. آن هاتاوی و دبورا وینگر که سه بار نامزد اسکار شده در پروژه جدید خالق فیلم اسکاری «سکوت بره‌ها» بازی می‌کنند و داستان درباره زنی است که پس از 10 سال اقامت در مراکز بازپروری برای شرکت در عروسی خواهرش باز می‌گردد.
کاترین بیگلو، فیلمساز زن آمریکایی و سازنده فیلم‌های «فولاد آبی» و «روزهای عجیب» با«The Hurt Locker» در بخش مسابقه حضور دارد که فیلمی با موضوع جنگ عراق است. جرمی رنر، رالف فاینز و گای پیرس در فیلم جدید بیگلو بازی می‌کنند و داستان درباره یک واحد نظامی است که در یکی از شهرهای عراق درگیر بازی موش و گربه می‌شود.
پارسال نیز برایان دی پالما با فیلم «آماده شده» که بازسازی وقایع هولناک جنگ عراق بود تماشاگران ونیز را حیرتزده کرد و در نهایت جایزه شیر نقره‌ای بهترین کارگردانی را برد. میکی رورک در درام «کشتی‌گیر» به کارگردانی دارن آرونوفسکی نقش ورزشکاری زمین‌خورده را دارد که می‌کوشد برای آخرین بار به دوران اوج خود بازگردد.
گی‌یرمو آریاگا، فیلمنامه‌نویس معروف مکزیکی نیز با اولین تجربه کارگردانی خود به ایتالیا می‌آید که «دشت سوزان» نام دارد و در آن چارلیز ترون و کیم بیسینگر بازی کرده‌اند. مارکو مولر، مدیر هنری ونیز، حضور نه چندان برجسته فیلم‌های هالیوودی را تا حدی به خاطر وقفه ناشی از اعتصاب 14 هفته‌ای نویسندگان آمریکا دانست که فوریه امسال به پایان رسید.
فیلم آفریقایی «شبنم» ساخته هایلی جریما فیلمساز باسابقه اتیوپیایی ساکن در آمریکا از دیگر فیلم‌های بخش مسابقه است. این فیلم داستان یک اتیوپیایی جوان از دوران دانشجویی در آلمان غربی در دهه 1970 را تا بازگشت او به دهکده زادگاه خود در 60 سالگی تصویر کرده است.
از شمال آفریقا نیز طارق ثقیه با فیلم «داخلی» به ونیز می‌آید که فیلمی تولید مشترک الجزایر و فرانسه است. از دیگر فیلم‌های بخش مسابقه جشنواره ونیز امسال می‌توان به «شیر» سمیح کاپلان‌اوغلو تولید مشترک ترکیه، فرانسه و آلمان و فیلم فرانسوی «اینجو، هیولا در سایه‌ها» باربه شرودر اشاره کرد.
امیر نادری، فیلمساز صاحبنام ایرانی نیز با فیلم آمریکایی «وگاس: بر اساس یک داستان واقعی» در بخش مسابقه جشنواره ونیز حضور دارد. این پنجمین ساخته نادری از زمان اقامت در آمریکاست و با الهام از یک ماجرای واقعی ساخته شده است. او در فیلم جدید خود داستان یک خانواده فقیر آمریکایی را به تصویر کشیده است.
ریاست هیئت داوران شصت و پنجمین جشنواره فیلم ونیز را ویم وندرس آلمانی و خالق فیلم‌های «پاریس، تگزاس» و «آسمان برلین» به عهده دارد. او اولین بار در 1972 با دومین فیلم خود «ترس دروازه‌بان از ضربه پنالتی» در جشنواره ونیز حضور یافت و یک دهه بعد و در 1982 با فیلم «The State of Things» برنده جایزه شیر طلایی این جشنواره شد.
یوری آرابف فیلمنامه‌نویس روسی، والریا گولینو بازیگر ایتالیایی، داگلاس گوردون هنرمند بریتانیایی، جان لندیس فیلمساز آمریکایی و سازنده فیلم‌های «تعویض جاها» و «یک گرگ‌نمای آمریکایی در لندن»، لوکرسیا مارتل چهره پیشتاز سینمای موج نو آرژانتین و جانی تو فیلمساز هنگ کنگی دیگر داوران بخش مسابقه بین‌الملل جشنواره ونیز 2008 هستند.
این هیئت در پایان جشنواره جایزه شیر طلایی بهترین فیلم، جایزه شیر نقره‌ای بهترین کارگردان، جایزه ویژه هیئت داوران، جایزه کوپا وولپی بهترین بازیگر مرد، جایزه کوپا وولپی بهترین بازیگر زن، جایزه مارچلو ماسترویانی بهترین بازیگر جوان، جایزه بهترین دستاورد فنی و جایزه بهترین فیلمنامه را به برندگان اعطا می‌کند.
از دیگر موارد مهم جشنواره ونیز امسال می‌توان به نمایش فیلم کوتاه «از دیدنی نادیدنی» از مانوئل دی اولیویرا فیلمساز پرتغالی اشاره کرد که امسال 100 ساله می‌شود. همینطور مستند «ساحل‌های آنیس» ساخته آنیس واردا فرانسوی که این فیلم نیز در بخش خارج از مسابقه پخش می‌شود.
عباس کیارستمی نیز با فیلم «شیرین» در بخش خارج از مسابقه حضور دارد که در آن واکنش 90 بازیگر زن را به مجموعه‌ای از تصاویر ثبت کرده است. مولر اعلام کرد شصت و پنجمین دوره جشنواره ونیز به یوسف شاهین فیلمساز فقید مصری اختصاص دارد که 27 ژوئیه در 82 سالگی درگذشت.
شاهین سال 1997 با فیلم «سرنوشت» در بخش مسابقه جشنواره بین‌المللی فیلم کن حضور داشت و توانست به مناسبت پنجاهمین سالگرد برگزاری این جشنواره معتبر جایزه یک عمر دستاورد هنری را از کن بگیرد. فیلم 1958 «قاهره: ایستگاه مرکزی» شاهین 31 اوت در ونیز پخش می‌شود.
یک جایزه شیر طلایی یک عمر دستاورد نیز برای ارمانو اولمی فیلمساز 77 ساله ایتالیایی در نظر گرفته شده که سال 1988 برای فیلم «افسانه الکلی مقدس» برنده شیر طلایی بهترین فیلم ونیز شد. او سال 1978 نیز با فیلم «درختی با کنده‌های چوبی» جایزه نخل طلا بهترین فیلم جشنواره کن را برد.
امسال شصت و پنجمین دوره «موسترا» برگزار می شود. اولین دوره این جشنواره سال 1932 برپا شد، اما جنگ جهانی دوم در برپایی چند دوره جشنواره وقفه ایجاد کرد و چند دوره نیز بدون برپایی بخش مسابقه برگزار شد. جشنواره فیلم ونیز 2008 از 27 اوت (ششم شهریور) آغاز می‌شود و تا ششم سپتامبر (16 شهریور) ادامه دارد.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 0:59  توسط رضا  | 

کنسرت Christina Aguilera

کریستینا آگوئیلرا روز گذشته کنسرتی در شهر دبی برگزار کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:41  توسط رضا  | 

Hilary Duff

هیلاری داف در حال خارج شدن از خشکشویی
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 3:30  توسط رضا  | 

گفت‌وگو با وودی آلن درباره «ویكی كریستینا بارسلونا»

تنها جایی كه وودی آلن واقعا دوست دارد در آن روزگار بگذراند، رختخواب است! خودش توضیح می‌دهد كه «جایگاه من در رختخواب مساوی جایگاهم در جهان است».
رختخواب جایی است كه وودی آلن به تماشای مسابقات بیسبال می‌نشیند، مطالعه می‌كند و می‌نویسد. البته معمولا صبح‌ها شروع به نوشتن می‌كند چون می‌داند اگر شب‌ها دست به كار شود گاهی آنقدر هیجان‌زده می‌شود كه خواب از سرش می‌پرد.
رختخواب جایی است كه خیال‌پروری در آن به راستی «لذت بخش است و می‌توانم مردم را به خدمت خود درآورم و شاهد تولد شخصیت‌هایم باشم. موسیقی را هم سهیم می‌كنم و به تماشای شخصیت‌هایی می‌نشینم كه در كنار موسیقی زیبایی كه در پس زمینه نواخته می‌شود نمایش‌شان را اجرا می‌كنند. با این كار سرگرم می‌شوم و خیلی بد است اگر واقعا دیگر كسی با این كارها سرگرم نمی‌شود».
وودی آلن آخر هفته گذشته به اتاق هتلی پناه برده بود و با خبرنگاران گفت‌وگو می‌كرد – یكی از معدود كارهایی كه آلن به آن تن می‌دهد چون تا همین چند وقت پیش از این دست تجربیات روزمره گریزان بود. آقای فیلمساز كه ۷۲ سال سن دارد تا یك ماه دیگر همراه با همسر و دو دختر جوانش در لس‌آنجلس به سر می‌برد تا اولین تجربه كارگردانی‌اش در زمینه اپرا را با كارگردانی یكی از اپرا‌های كمدی پوچینی به نام «جیانی شیچی» به نمایش بگذارد.
آلن تصدیق می‌كند كه سفر به بارسلونا برای تولید یك فیلم دلیلی نداشته است جز برآورده شدن این آرزو كه به فیلمسازی اروپایی تبدیل شود: «همیشه می‌خواستم از آن فیلم‌های كارگردانی كنم كه در دهه ۵۰ به تماشای‌شان می‌رفتم؛ فیلم‌های تروفو، فیلم‌های گدار و برگمان و فللینی كه همیشه بر آثار من تأثیرگذار بوده‌اند.
همیشه از آنها تقلید می‌كردم و تحت تأثیر‌شان بودم. وقتی به فیلم جدیدم نگاه می‌كنم آن را شبیه یكی از همان فیلم‌های محبوبم می‌دانم كه تمام نشانه‌های آنها را در خود جای داده است: موسیقی، افرادی كه با دوچرخه در اروپا طی مسیر می‌كنند، رابطه متقابل میان شخصیت‌ها و صحنه‌های خارج از فوكوس كه در فیلم‌های دهه ۵۰ زیاد استفاده می‌شد».
«ویكی كریستینا بارسلونا» با تصاویر دوست داشتنی‌اش از كلیساهای قدیمی و ساختمان‌هایی كه توسط معمار مشهور آنتونیو گائودی طراحی شده‌اند یكی از آن اتفاقات خوشایندی است كه نمی‌تواند محبوبیت چندانی در آمریكا به دست بیاورد.
 آلن تاكنون بیش از ۴۰ فیلم كارگردانی كرده است و شاهكارهایش از تقریبا هر فیلمساز زنده‌ دیگری پرشمارترند – «آنی هال»،‌ «منهتن»، «رز ارغوانی قاهره»، «جنایت‌ها و خرده‌خلاف‌ها/ جنایت و جنحه»، «هانا و خواهرانش»، «زن و شوهر‌ها» - اما آمریكا هرگز به شمایل‌‌شكنی‌های وی در فیلم‌هایش روی خوش نشان نداده است. آلن در سال‌های پیری نه مانند اورسن ولز با كارهایی از جنس مشاركت در آگهی تبلیغاتی نوشیدنی گالو اعتبار خود را به بازی گرفت و نه مانند چارلی چاپلین به كشوری مثل سوئیس فرار كرد. با این حال نمی‌توان انكار كرد كه با شروع دهه ۹۰ آمار فروش فیلم‌هایش فروكش كرد و فیلم‌هایش هم كیفیت یكدست سابق را هم از دست دادند. فیلم قبلی‌اش «رویای كاساندرا» در لس آنجلس كمتر از یك میلیون دلار فروخت و در خارج از لس آنجلس تنها ۲۰ میلیون دلار نصیبش شد. پس برای «ویكی كریستینا بارسلونا» چاره‌ای نداشته‌ است جز اینكه كلاه خود را كاسه گدایی كند و باز هم عمدتا در اروپا به دنبال حامی مالی بگردد.
به همین دلیل وقتی آلن با پیشنهاد شركت اسپانیایی «مدیا پرو» مبنی بر سرمایه‌گذاری برای فیلمی كه در بارسلونا تولید شود مواجه شده است بی‌و‌قفه با خودش فكر كرده است: «چراكه نه؟ بارسلونا شهری است كه به راحتی می‌توانم در آن زندگی كنم. اگر آنها شهری را در اوكراین یا سودان را پیشنهاد می‌دادند جوابم منفی بود اما بارسلونا یك شهر زیبا و شگفت‌انگیز است». با اینكه نیویورك سیتی یكی از شخصیت‌های ثابت بیشتر فیلم‌های آلن است اما وی هرگز فیلمنامه‌ای را بر اساس ویژگی‌های یك منطقه خاص ننوشته است. شیوه‌كاری‌ آلن به این صورت است در طول‌های سال‌ ایده‌هایی را برای فیلم‌هایش روی تكه‌های كاغذ و قوطی‌های كبریت می‌نویسد و همه را داخل یك كشوی بزرگ می‌ریزد. «ویكی كریستینا بارسلونا» هم یكی از همین ایده‌ها بوده است درباره دو دختری كه برای گذراندن تعطیلات عازم سان‌فرانسیسكو می‌شوند.
آلن علاوه بر انتقال بستر داستانی به بارسلونا، جوهانسون را به داستان اضافه كرده است كه در چند سال اخیر به یكی ستون‌های اصلی فیلم‌های آلن تبدیل شده است كه توتمی از جوانی و سرخوشی دور از دسترس است. آلن بعد از انتخاب بازیگرانش شخصیت‌ها را متناسب با آنها تراش داده است و هنگام فیلمبرداری هم غیر دستورات نمایشی حرفی با آنها نمی‌زده است.
خود آلن معتقد است حكایت اسپانیایی‌اش یك فیلم «كاملا اندوهناك» است اما با این حال می‌دانیم فرقی نمی‌كند جهان وودی آلن در كدام اقلیم به تصویر كشیده شود یا چقدر قرار است تماشاگر را بخنداند چراكه در جهان وی هیچكس به آنچه می‌خواهد نمی‌رسد: «یك ارتباط مانند دو شاخه سیم است كه گوشه‌ای به حال خود رها شده‌اند و باید به هم وصل شوند. اگر یك سیم از وصل شدن طفره برود ارتباطی هم برقرار نمی‌شود‍؛ درست شبیه اینكه چیزی از قلم افتاده باشد؛ شبیه اینكه نمك از رژیم غذایی حذف شود. ارتباط مانند نمك در ظاهر چیز بی‌اهمیتی است اما نبودش می‌تواند شما را نابود كند و باعث مرگ‌تان شود!».
وی در مورد بازیگری در فیلم‌های خودش می‌گوید اصلا برایش مهم نیست باز هم بتواند در یكی از فیلم‌هایش بازی كند: «اگر سهمی برایم وجود نداشته باشد طبیعتا نقشی هم بازی نمی‌كنم... اما اگر شخصیتی دوست داشتنی به نام بابابزرگ وجود داشته باشد كه متناسب با سنش شخصیت عاقلی است آن وقت شاید...». همانطور كه خود آلن هم می‌گوید روشن است كه وی دیگر تأثیر سابق را بر پرده سینما ندارد –دیگر حتی به سختی از پس حرافی‌های عصبی بزدلانه‌ خود كه ناشی از هراس‌های اگزیستانسیالیستی هستند برمی‌آید. آلن ادعا می‌كند منِ دیگر (همزاد) او چیزی نیست جز همان شگردهای كمدی‌اش (مانند سبیل و كلاه لبه‌دار چارلی چاپلین) و واقعیت این است كه در حال حاضر پرسونای وی دیگر نمی‌تواند محملی برای بازی كنترل شده‌اش باشد: «من شبیه داستین هافمن یا رابرت دونیرو نیستم چون آنها بر خلاف من روی پرده دست به معجزه می‌زنند. من فقط در محدوده كوچكی بازیگر باورپذیری هستم. به همین دلیل صرفا می‌توانم نقش یك پروفسور دانشگاهی را بازی كنم، یك روانپزشك، یك روشنفكر؛ البته خودم را روشنفكر نمی‌دانم».
آلن در نقش مرد زیركی كه بیشتر جزئیات انگیزه‌های بشری را می‌شناسد رویكردی ضدروانشناختی را پیشه خود ساخته است و وانمود می‌كند هیچكدام از فیلم‌هایش چیزی از زندگی شخصی‌اش منعكس نمی‌كنند: «همیشه فكر می‌كنم در همه حال مشغول انجام یك كار هستم و از این نظر میان فیلم‌هایم تمایز قائل نمی‌شوم. مثلا فكر نمی‌كنم كه در اروپا آزادی عمل بیشتری دارم؛ فكر نمی‌كنم وقتی شاد هستم حتما فیلم‌هایم شاد می‌شوند و وقتی غمگین هستند حتما فیلم‌هایم غمگین می‌شوند. یا فكر نمی‌كنم باید سراغ یك فیلم خود زندگینامه‌ای بروم. صرفا می‌توانم بگویم زمانی كه «پول را‌بردار و فراركن» و «موز‌ها» را كارگردانی می‌كردم حس و حال خوبی نداشتم و در اوقات خوش زندگی‌ام سیر نمی‌كردم و در نهایت آندو به احمقانه‌ترین كمدی‌هایم تبدیل شدند. در حالی كه مثلا وقتی درگیر «رویای كاساندرا» و «امتیاز نهایی» بودم اوقات خوش زندگی‌ام را تجربه می‌كردم».
وی در پایان اضافه می‌كند تنها انگیزه‌ای كه او را تحت تأثیر قرار می‌دهد كار كردن دیوانه‌وار برای فراموشی مرگ است: «كار كردن دیوانه‌وار راهی است كه برای دست و پنجه نرم كردن با این دنیا انتخاب كرده‌ام. با كار كردن دیوانه‌وار درست همان كاری را انجام می‌دهم كه یك تمبر جمع‌كن، یك معتاد به ورزش، یك غول صنعتی و یا یك دائم‌ الخمر برای مواجهه با دنیا پیشه خود می‌كند. شیوه من برای كنار آمدن با واهمه‌های هستی این است كه دو دستی به كارم بچسبم سرم را هرگز بالا نیاورم!».
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 0:7  توسط رضا  | 

کنسرت مادونا

مادونا  دیروز در سالن میلنیوم شهر کاردیف ولز کنسرتی برگزار کرد
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 4:27  توسط رضا  | 

بدو jennifer garner

جنیفر گارنر در حال فرار از دست پاپاراتزیها
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 2:32  توسط رضا  | 

Melissa Joan Hart در پارک

ملیسا جون هارت همراه با پسرش در پارک ۲۳ اوگوست ۲۰۰۸
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 2:23  توسط رضا  | 

نقد فیلم Aleksandra

«الکساندرا» تمام معادلات شما از یک فیلم را بر هم می‌ریزد! فیلم معجون و ترکیبی اسرارآمیز از روشنایی و جذابیت است.
«الکساندرا»ی سوکوروف اثری منحصربفرد است، اگر چه از لحاظ ظاهری فیلمی درباره جنگ میان روسیه و چچن است؛ اما جنگ و درگیری در آن نیست! ستاره فیلم گالینا ویشنفسکایا در نقش پیرزن توانسته یک بازی ماندگار و فراموش‌نشدنی از خود به یادگار گذارد.
 داستان فیلم، به سفر مادربزرگی برای دیدن نوه‌اش که یک افسر ارتش روسیه است و در یک پادگان نظامی در چچن به سر می‌برد، اشاره دارد. اما این تنها ظاهر قضیه است. او به جایی می‌رود که درگیری و زد و خورد مسلحانه‌ای وجود ندارد، در حالی‌که سربازها، تجهیزات سبک و سنگین نظامی و تانک‌ها در همه جا به چشم می‌خورند. او به جایی وارد می‌شود که در محاصره سربازهای روسی ست اما بدون توجه به ماهیت جنگ، به دنبال کارها و دل مشغولیات خود است. او افراد را به خنده وا می‌دارد، حرف می‌زند، درددل‌های سربازها را می‌شنود و گاهی نیز زیر لب آوازی زمزمه می‌کند. فیلم اگرچه اثر کم دیالوگ و کم حرفی ست، اما به شیوایی و صراحت حرف خود را می‌زند. الکساندرا برای ملاقات و کسب اطلاعات از وضعیت نوه‌اش راهی پادگان نظامی محل خدمت وی در نواحی مرکزی چچن می‌شود. او تا پادگان اسکورت و حتی سوار بر تانک هم می‌شود! سربازها دوستش دارند و او نیز به آنها علاقه دارد. پیرزن از نگاه سربازها یک مادر است. آنها مثل یک مادر به او توجه دارند، برایش حرف می‌زنند، برایش غذا می‌آورند و احتیاجات او را تأمین می‌کنند و نسبت به او احساس خوبی دارند و با او راحت هستند. او شخصیت جالبی دارد، می‌خندد و سعی می‌کند فضای اطرافش را شاد کند. او هر جا که قدم می‌گذارد، موجی از آرامش به تدریج فضا را پر می‌کند. نوه او چند سال از مهم‌ترین سال‌های زندگی‌اش را در پایگاه‌های مختلف نظامی صرف کرده و همواره در خدمت ارتش بوده است. فیلم فاقد صحنه‌های درگیری و خشونت‌بار است، بیشترین تأکید فیلم بر روی اعمال ظالمانه‌ای ست که از فرط تکرار شکلی معمولی و عادی به خود گرفته است. الکساندرا سعی دارد از همه چیز و همه کاری سر در آورد. او به همه جا سرک می‌کشد و حتی کلاشینکف را هم امتحان می‌کند و سعی می‌کند با آن تیراندازی کند. او گاهی اوقات از گرمی هوا، غبار و دود شکایت کرده و غرولند می‌کند. کارگردان با مهارت حس مادرانه و دلسوزانه پیرزن را نسبت به اطرافیانش به تصویر می‌کشد. او زمانی‌که سربازها احساس گرسنگی می‌کنند، از کیف خود کلوچه‌ای بیرون می‌آورد و به آنها می‌دهد! دورنماها و تصاویر به کار رفته در «الکساندرا» جذاب و ساده‌اند و هر کدام به نوعی وضعیت جنگ و مردم را نشان می‌دهند. پیرزن با قدم زدن در شهر به واقعیت‌های جدیدی پی می‌برد. او می‌بیند که بازار مملو از فروشنده‌های چچنی ست و ویرانه‌های زیادی از جنگ به جا مانده است. او یک ضد چچنی نیست. او حتی با یک زن چچنی که قبلاً آموزگار بوده و به راحتی به روسی حرف می‌زند آشنا شده و به خانه‌اش می‌رود. «الکساندرا» اگر چه فیلمی دقیقا جنگی است، اما اثری از جنگ و خونریزی در آن به چشم نمی‌آید! اتفاق بزرگ و کوچکی در آن رخ نمی‌دهد، نه گلوله‌ای شلیک می‌شود و نه انفجاری به وقوع می‌پیوندد!
سوکوروف در فیلم دیگرش، «پدر و پسر» نیز به ارتباط یک پدر و پسر پرداخته است که جدای از تفاوت‌های درونی با «الکساندرا» به دلیل بحث عاطفی و روابط احساسی می‌تواند شباهت‌هایی به هم داشته باشد. «الکساندرا» را نباید فیلمی مبتنی بر جنگ‌های تاریخی که اخیراً در سینمای روسیه ساخته شده‌اند، دانست. در واقع «الکساندرا» یک فیلم ساده ماورایی درباره زندگی، محبت و فلسفه وجودی ست. سوکوروف مکان فیلم را چچن قرار داده است و اجازه داده تا زمین، فضا و محیط به جای شخصیت‌ها حرف بزنند. دوربین‌اش لحظات و وقایع نابی را شکار کرده و از طلوع آفتاب تا ابرهای دود و غبار را نشان می‌دهد. سوکوروف اگر چه نتوانسته وضعیت چچن را به درستی نشان دهد، اما با «الکساندرا» ما سفری به جبهه جنگ می‌کنیم. او از این طریق واقعیت‌ها را برای‌مان آشکار می‌سازد.
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 2:10  توسط رضا  | 

کار ژان رنو هم به بیمارستان کشید

ژان رنو بازیگر آثاری چون «كد داوینچی» و «حرفه‌ای» روز پنجشنبه در بیمارستانی واقع در جزایر كارائیب بستری شد، اما همراهان او بروز هرگونه مشكل قلبی را انكار كردند.
 ژان رنو بازیگر ۶۰ ساله‌ فرانسوی الاصل سینمای هالیوود برای تعطیلات در جزایر كارائیب به سر می‌برده است.

به گزارش خبرگزاری فرانسه، كریستینا پاپادوپولس ضمن گفت‌وگو با این خبرگزاری ضمن رد بروز حمله‌ قلبی برای رنو افزوده است: "رنو به علت احساس ناراحتی معده و التهاب روده به بیمارستان مراجعه كرده است."
این بیمارستان در مارتینی كیو واقع است و هنوز مسوولان آن زمانی برای مرخص‌كردن رنو اعلام نكرده‌اند. از آثار مطرح رنو می‌توان به «ماموریت غیرممكن» و فیلم «نیكیتا» نام برد.
 
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 1:2  توسط رضا  | 

Blake Lively در سریال

بلیک لیولی در پشت صحنه ای از سریال Gossip Girl
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 0:56  توسط رضا  | 

Lindsay Lohan در لوس آنجلس

روز گذشته لیندسی لوهان در شهر لوس آنجلس به گردش پرداخت طبق معمول لباسش مورد توجه عکاسان پاپاراتزی قرار گرفت
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 3:7  توسط رضا  | 

مگان فاکس در نقش خون آشام

 مگان فاکس در پشت صحنه  فیلم جدیدش (Jennifer's Body) که نقش خون آشام رو درش بازی می کنه
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:58  توسط رضا  | 

نخستین تصاویر از بچه Tori Spelling

توری اسپلینگ که دو ماه قبل دختری به دنیا آورد نخستین تصاویر دخترش استلا رو منتشر کرد
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:52  توسط رضا  | 

Kate Beckinsale در حال سفر

کیت بکینسل دیروز به همراه دخترش  Los Cabos رو به مقصد لوس آنجلس ترک کرد
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 2:28  توسط رضا  | 

نقد فیلم شوالیه تاریکی

«بتمن» چیزی بیشتر از یک داستان مصور (کامیک‌بوک) نیست. اما «شوالیه تاریکیِ» کریستوفر نولان فیلمی فراموش‌نشدنی و یک تراژدی جذاب و سرگرم‌کننده است که می‌تواند قلب‌تان را سخت به تپش انداخته و شما را به حیرت اندازد. نولان کاراکترهایی را به وجود آورده که ما می‌توانیم دوستشان بداریم، نگران‌شان باشیم، در غم و غصه آن‌ها شریک باشیم و یا این‌که از آن‌ها متنفر باشیم. و همه این‌ها بخاطر اجرا، کارگردانی، فیلمنامه و کیفیت بسیار بالا و بی‌عیب و نقص مسائل فنی و یک گروه تولید خارق‌العاده و بی‌نظیر است.
«شوالیه تاریکی» یک حکایت ساده‌انگارانه، سطحی و کلیشه‌ای از رویارویی خیر و شر نیست. البته در این‌جا هم خیر و شر وجود دارد، بتمن خیر و آدم خوب داستان است و جوکر شر و آدم بد ماجراست. اما بتمن بیشتر از آن‌چه که وانمود می‌کند و سعی در پنهان نمودن خود در سایه دارد، پیچیده و البته سردرگم و سرگشته به نظر می‌رسد: او در هیاهوی گاتهام‌سیتی و ساکنین آن و در کنار شغل و حرفه‌اش مترصد به دام انداختن عامل یا عاملین مرگ پلیس‌ها و مردم است. و اما جوکر بیشتر از یک آدم رذل و شرور به نظر می‌رسد. در واقع او یک مِفیستوفِلس یا خود شیطان است که اعمال و رفتارش را به شکلی کاملا شیطانی طراحی و اجرا می‌کند و مخالفینش را به بدترین شکل نابود کرده یا تحت فشار و تنگنا قرار می‌دهد. ساختار فیلم بر اساس حکایت لجر بنا شده است. آیا لجر می‌تواند اولین برنده جایزه اسکار پس از مرگ (پس از پیتر فینچ برای فیلم «شبکه» در سال1976) باشد؟ الهام‌بخش واقعیِ قدرت، جذابیت و تاثیرگذاری نقش جوکر شخصیت و کاراکتری تحت همین عنوان در یک اثر کلاسیک صامت به اسم «مردی که خندید» (پل لِنی) محصول 1928 است. دلقک‌بازی، لوده‌گری‌ها و همینطور گریم چهره‌اش بیشتر از هرچیز غلوآمیز بوده و نوعی شلختگی و بدلباسی محسوب می‌شود. قهقهه‌هایش در برابر دشمنانش مو بر اندام تماشاگران راست می‌کند. او فقط به دنبال انتقام گرفتن و آزار رساندن یا نابودی دشمنان و مخالفینش است. رفتار او بی‌نهایت خشونت‌آمیز و بیمارگونه است که می‌تواند ناشی از زورگویی‌ها و رفتار خشن پدرش در دوران کودکی‌اش باشد. او در جایی در اواخر فیلم در یک طرح و برنامه شیطانی از دو نفر در قسمت بارِ کشتی دعوت می‌کند تا با او بروند تا قبل از این‌که آن‌ها به واسطه شغل سخت و طاقت فرسای‌شان خودشان را به نابودی بکشانند او خودش این کار را با آن‌ها انجام دهد. در قاموس او ترحم و دلسوزی جایی ندارد. او در سرتاسر فیلم در فکر توطئه و به زانو درآوردن جبهه مخالف و قدرتمندش، بتمن (کریستین بیل)، فرماندار گوردون (گری اولدمن) و یک وکیل دادگستری ایالتی، هاروِی دِنت (آرون اِکهارت) بوده و مترصد لحظه‌ای غفلت و لغزش اخلاقی از سوی آن‌هاست. اما در پایان، افسانه اصول اخلاقی آسیب‌ناپذیر و غیر قابل نفوذ بتمن، بر خلاف انتظار تماشاگران تا حدودی مورد تهدید قرار می‌گیرد.
بخاطر گروه بازیگران بسیار قوی و کارآمد و عوامل اجرایی قدرتمند و حرفه‌ای و همینطور بخاطر این‌که فیلم به جلوه‌های ویژه منحصر بفرد و خارق‌العاده خود اجازه نمی‌دهد تا درام انسانی جاری در فیلم را تحت‌الشعاع قرار دهد، ما ابتدا از این درام عمیق و ژرف‌اندیش غافلگیر و شگفت‌زده شده و سپس به شکل عمیقی تحت تاثیر فیلم قرار می‌گیریم. اِکهارت در نقش دِنت خارق‌العاده ظاهر شده. کاراکتر اِکهارت در فیلم سرنوشت ناخوشایند و غم‌انگیزی پیدا می‌کند. او از یک انسان معقول و دوست‌داشتنی به آدمی نابکار و بدسیرت تغییر ماهیت پیدا می‌کند تا فرجام و سرنوشتی بی‌نهایت تلخ و ناگوار داشته باشد. اِکهارت نیز با تیزهوشی و با استفاده از ویژگی‌های نقش استثنایی‌اش به خوبی استعدادهایش را نشان داده است. هر آنچه که در این فیلم اتفاق می‌افتد جز اتفاقات معمولی و مرسوم یک فیلم کامیک‌بوک بوده و از ویژگی‌های ذاتی آن به شمار می‌رود که البته این بار به بهترین شکل به روی پرده منتقل شده است. به همین خاطر «شوالیه تاریکی» به سرعت به درون ما نفوذ کرده و ما را به سوی خود جذب می‌کند.
جلوه‌های ویژه فیلم فوق‌العاده است. جلوه‌های ویژه بیشتر روی انفجارها و چند سکانس نهایی فیلم متمرکز شده است. با این حال در طول فیلم شاهد صحنه‌هایی باشکوه و پر از جزئیات دقیق و کاملا طبیعی هستیم. لوکیشن‌های فیلم در شیکاگو قرار دارند، اما نولان از به تصویر کشیدن مکان‌های شناخته شده و معروفی مثل لنگرگاه ماریا سیتی، ساختمان Wrigley یا چشم‌اندازهای شهری به شکلی آگاهانه و تعمدی اجتناب ورزیده است. با این حال اهالی شیکاگو بسیاری از مکان‌های شهر، بویژه خیابان لازال و Lower Week Drive را تشخیص خواهند داد. فیلم نولان یک فیلم سفرنامه‌ای نیست که به دنبال جذابیت‌های شهری و توریستی باشد. در واقع نولان، توده‌ای عظیم و خراب‌آبادی از آسمانخراش‌ها را به تصویر کشیده و سکانس‌های مهم و کلیدی فیلمش را نیز در برج ناتمام و عظیم Trump فیلمبرداری کرده است. بتمن از فراز ساختمان‌های مرتفع و سر به فلک کشیده و آسمانخراش‌ها مدام تغییر مکان می‌دهد و به این سو و آن سو می‌رود، انگار که به وسیله شبکه‌ای از سیم‌ها و کابل‌های نامرئی در آسمان معلق باشد.
فیلم طرح داستان کم و بیش پیچیده‌ای دارد از جمله تلاش‌ها و توطئه‌های جوکر برای تحقیر و به شکست کشاندن نیرو‌های منتسب به بتمن و فرماندار گوردون و همینطور آشکار نمودن هویت و زندگی اسرارآمیز بتمن. او برای رسیدن به هدفش که همان ضربه‌زدن نهایی به بتمن است، گوردون و دِنت را در فهرست اصلی هدف خود قرار داده و در کنار آن شروع به نقشه کشیدن و طرح توطئه‌ای بیرحمانه و ناجوانمردانه برای به شکست کشاندن رابطه عاشقانه بزرگ زندگی بروس وین می‌کند. طبق این برنامه یا توطئه هاروِی دِنت عاشق و دلباخته راشل ادواردز (مگی گیلنهال) می‌شود. حیله‌ها و ترفندهای جوکر بسیار سنگدلانه و بیرحمانه هستند، و البته در این میان او از هویت واقعی بتمن هیچ اطلاعی ندارد. فیلمنامه کریستوفر نولان و برادرش جوناتان عمیق، حساب شده و تا حدودی شاعرانه است و درست همان چیزی است که ما از این دو نفر انتظار داشتیم.
دو کاراکتر فرعی بسیار مهم و تاثیرگذار در فیلم وجود دارد که نقش آن‌ها به شکل استادانه‌ای توسط دو بازیگر بزرگ، مورگان فریمن و مایکل کین، ایفا شده است. فریمن در نقش دانشمند نابغه‌ای به اسم لوسیوس فاکس ظاهر شده است. کسی که بروس وین را مامور تشکیل مرکز ستاد فرماندهی مخفی کرده و در ضمن مخالف شیوه استراق سمع از شهروندان گاتهام سیتی توسط اوست. در ضمن عقاید و مواضع او اشاره مستقیمی به مفاهیم و عقاید سیاسی متداول و رایج در دنیای امروز دارد. کین هم نقش آلفرد، سرپیشخدمت وفادار بروس وین را بازی کرده است. او کسی است که وین را بیشتر از هر کس دیگری در این دنیا می‌شناسد و اوراق و مدارک بسیاری درباره او، زندگی و گذشته‌اش در دست دارد.
نولان، همچنین قسمت قبلی، «بتمن می‌آغازد» (2005) را هم کارگردانی کرده که یکی از بهترین قسمت‌های مجموعه بتمن به شمار می‌رود. او با این فیلم به نقاط تاریک و جزئیات بیشتری از خاستگاه و نژاد و همچنین انگیزه‌ها و دلایل بروس وین برای زندگی مخفی، دو هویت بودنش و الزام‌هایش پرداخت. اکنون در آخرین فیلم از این مجموعه کمی بیشتر به جوکر معطوف شده و گذشته و زندگی او را هم مورد توجه قرار داده است. البته در «شوالیه تاریکی» به دوران کودکی بتمن اشاره چندانی نمی‌شود، اما ما حتما تصاویر کودکی او و خانواده‌اش را از فیلم قبلی به خوبی به یاد داریم و به خوبی می‌دانیم که این نبرد و کارزار میان دو آدم بالغ و بزرگسال است. شاید خودِ آن‌ها _ بتمن و جوکر _ هم به طور غریزی سرمنشاء مشکلات رفتاری را که ناخواسته بدان مبتلا شده‌اند را می‌فهمند و متوجه هستند. رویدادها و وقایع فرازمینی در قلمرو ژانر کامیک‌بوک اساسی‌ترین مساله به نظر می‌رسد. «مرد عنکبوتی2» ممکن است به خوبی اوج و همینطور ویژگی سنتی و قراردادی فیلم‌های ساخته براساس قهرمانان کامیک بوک را نشان می‌دهد اما در فیلمی مثل «پسر جهنمی2» (2008) هم کارگردان با آزادی و دست باز علایق و سلایق خود را در به تصویر کشیدن تصورات و رویاهایی که روزی ناممکن به نظر می‌رسید به کار برده است. اما در حال حاضر «مرد آهنی» و در جایگاهی بالاتر، «شوالیه تاریکی» عمق و معنای بیشتری به این ژانر بخشیده‌اند و عمیق‌تر و ژرف‌تر به داستان‌های کامیک‌بوک نگاه کرده‌اند. سازندگان «شوالیه تاریکی» به خوبی متوجه بوده‌اند که این داستان‌ها در کنار وجه سرگرم‌کنندگی‌شان درباره ترس‌ها، احساسات، بیم امید و تردیدهای انسانی نیز هست. و خاستگاه و منشاء افسانه بتمن را باید در فیلم نوآر جست که این مساله به اهمیت بیشتر فیلم می‌افزاید.
نولان در دومین بتمن‌اش آزادی عمل بیشتری نسبت به کارگردان‌های قبلی این مجموعه داشته و تغییرات و دگرگونی‌های مثبتی اعمال کرده است. او محدوده احساسات بشری بروس وین را گسترش داده و به عمق نگرانی‌ها، دلواپسی‌ها، تردید‌ها و رنج‌های یک انسان نفوذ کرده و به نگاه تازه‌ای به این اسطوره شکست‌ناپذیر ادبیات و سینمای آمریکا دست یافته است.
راجر ابرت
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 23:55  توسط رضا  | 

عکسهای زیبایی از کیم کارداشیان

Kimberly Kathleen Kardashian متولد ۲۱ اکتبر ۱۹۸۰ لوس آنجلس
بقیه در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:56  توسط رضا  | 

بحران پاپاراتزی در کارخانه ستاره سازی

در هالیوود پاپاراتزی ها درست به اندازه بازیگر ها و سایر دست اندرکاران سینما چهره های شناخته شده و معمولی هستند. عکس گرفتن از ستاره ها در عجیب ترین حالت ها برای این گروه از عکاسان حکم حرفه و منبع درآمد را دارد. در نتیجه دیدن این صحنه که تعداد زیادی از آنها بیرون رستوران یا کلوپ یا مرکز خرید لوکسی در بورلی هیلز منتظر ایستاده اند تا یک چهره مشهور از آن خارج شود برای بیشتر ساکنان منطقه کاملاً عادی است.
گذشته از تصادف پرنسس دایانا همسر ولیعهد انگلستان که گفته می شود به خاطر تلاش راننده اش برای فرار از دست یک عکاس سمج به همراه دودی الفاید در تصادف کشته شد می توان به نمونه های جدید تری هم اشاره کرد ، از جمله ازدحام عکاسان در اطراف برانکارد حامل بریتنی اسپیرز هنگامی که او به سرعت باید به بیمارستان منتقل می شد. یک هلی کوپتر و تعداد زیادی موتور پلیس اسکورت این خواننده را برعهده داشتند؛ حرکتی که برای مقامات محلی ۲۵ هزار دلار هزینه داشته است. دنیس زین یکی از اعضای شورای شهر لس آنجلس می گوید؛ «ما در دپارتمان پلیس توان صرف چنین هزینه یی را نداریم. باید راهی دیگر برای کنترل وضعیت بیابیم. در شرایط عادی شخصی که بیمار می شود بدون هیچ گونه تعلل به بیمارستان منتقل می شود، اما اینجا روندی به این سادگی چنان دچار اختلال می شود که به ناچار باید به پلیس متوسل شد و تنها دلیل این موضوع وجود پاپاراتزی هاست.»
عکاسان پاپاراتزی یکی از اصلی ترین نقض کنندگان قوانین ترافیکی هستند. هنگامی که پای گرفتن عکسی جنجالی از یک ستاره در اتومبیلش در میان باشد، ویراژ دادن در یک خیابان شلوغ با یک دوربین آماده چندان کار غلطی به نظر نمی رسد. زین می گوید؛ «و جالب اینجاست که همه آنها هم فکر می کنند قرار است بهترین عکس قرن را بگیرند، این موضوع تبدیل به ذهنیتی مشترک و عمومی شده است. مانند گله یی از گرگ ها یا دسته یی زنبور که به دنبال طعمه شان می شتابند. این مشکلی است که روز به روز عواقب تلخ تری می یابد و باید برای آن راه حلی یافت.»
اخیراً قوانینی برای ممانعت از تجاوز پاپاراتزی ها به حریم شخصی افراد و حادثه آفرینی آنها تصویب شده است. اما مخالفان معتقدند تصویب چنین قوانینی آزادی رسانه ها را محدود خواهد کرد. اخیراً پیشنهادی مطرح شده بدین مضمون که می توان برای پاپاراتزی ها نوعی مجوز و کارت شناسایی صادر کرد که در صورتی که از حدود تجاوز کنند این کارت باطل خواهد شد. از سوی دیگر ممکن است مطبوعات وادار شوند تا تنها عکاسان واجد شرایط را که سابقه روشنی دارند به استخدام در بیاورند و مقامات محلی نیز بر این موضوع نظارت داشته باشند.
نیک استرن یکی از اعضای انجمن پاپاراتزی های بریتانیا می گوید؛ «کل این سختگیری ها و محدودیت هایی که مقامات در پی اعمال آن هستند به نظر من بیش از حد زیاده روانه است. ممکن است بتوانند با این کار پارپاراتزی ها را متوقف کنند اما با این کار تمامی صنعت ستاره سازی و حاشیه های معمول دنیای سینما و موسیقی که جذابیت آن را چندین برابر می کنند و گذشته از هر چیز منبع درآمد های کلان هستند نیز تعطیل خواهد شد.» در اوج ماجرای ازدحام عکاسان در اطراف آمبولانس بریتنی اسپیرز، استرن از شغل اش در یک آژانس عکاسی استعفا داد. او معتقد بود این آژانس با ازدحام عکاسانش در اطراف این خواننده بیمار برای وی مشکل ایجاد کرده است. استرن ترجیح می دهد شغل خود را «عکاسی خبری» بخواند. هرچند تایید می کند که از افراد مشهور عکاسی می کند اما ترجیح می دهد «پاپاراتزی» خوانده نشود. او می گوید؛ «من فکر می کنم ژورنالیسم اخلاق گرا و مطابق اصول کماکان وجود دارد - هرچند هستند عکاسانی که با حدود ۳۰ یا ۴۰ اتومبیل سنگین و پرسرعت خودرو یک خواننده ۲۶ ساله را در سانست بلوار تعقیب می کنند تا از او عکس بگیرند.»
محدود کردن عکاسان یکی از دشوارترین موضوعاتی است که قانونگذاران در لس آنجلس با آن دست به گریبانند. مجله های زرد در سراسر دنیا با تیراژهای بسیار بالا به فروش می رسند و عمده مواد تشکیل دهنده شان را از آنچه در خیابان های بورلی هیلز و زندگی خصوصی بازیگران و خوانندگان می گذرد تامین می کنند. محدود کردن صنعتی چنین عظیم و پردرآمد و وادارکردن آن به پذیرش قوانین سختگیرانه به هیچ وجه آسان نیست. استرن می گوید؛ «به عقیده من با توجه به شرایط در نهایت اتفاق عمده یی رخ نخواهد داد. لس آنجلس به عقیده من کمی شبیه به غرب وحشی است و همین موضوع است که آن را جذاب می کند. وقتی در اینجا هستید تقریباً هر اتفاقی ممکن است رخ دهد. هنوز بسیاری این ذهنیت را دارند که می توان به لس آنجلس آمد و یک شبه میلیونر شد. در نتیجه به نظر من برای حفظ روح عمومی لس آنجلس نمی توان در آن چنین محدودیت هایی اعمال کرد.»
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:39  توسط رضا  | 

کنسرت Nicole Scherzinger

عکسی از کنسرت نیکول شرزینگر که دیروز برگزار شد
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 15:24  توسط رضا  | 

بیوگرافی emmanuelle beart

امانوئل بئار بازيگر فرانسوي، متولد 14 آگوست 1963 است. در شهر سن تروپه به دنيا آمده و 163 سانتيمتر قد دارد. ‏فرزند گي بئار ترانه سرا و آوازخوان و ژنويو گاله(مدل سابق) است. مادرش اهل جزيره مالت يونان و داراي تباري ‏ايتاليايي و پدرش اسپانيولي/سوئيسي/روس تبار بود. ‏

امانوئل دوران کودکي را به همراه 3 برادر و تنها خواهرش در مزرعه اي بيرون از سن تروپه بزرگ شد، چون پدرش ‏نمي خواست فرزندانش تحت تاثير زرق و برق خيره کننده پاريس قرار بگيرند. ‏

اولين بار وقتي 9 ساله بود در فيلم و آرزوي مردن رنه کلمان ظاهر شد. اما تماشاي بازي رومي اشنايدر در فيلم ‏مدو(1976) به هنگام 13 سالگي او را مصمم کرد تا در آينده بازيگري پيشه کند. از اين رو با فيلم کودکان فردا به ‏کارگرداني ژان پورتاله بازي در نقش نوجوان ها را فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني آغاز کرد. ‏

همزمان والدينش او را به مونترال(کبک، کانادا) فرستادند. اقامت وي در آنجا 4 سال طول کشيد و با کار پرستاري بچه ‏توام بود. ولي باعث شد انگليسي را به خوبي ياد بگيرد. در آنجا بود که با رابرت آلتمن آشنا و قرار شد در فيلمي از او-‏که هرگز ساخته نشد- بازي کند. پس از بازگشت به فرانسه، دوره بازيگري را از سر گذراند و اولين نقش خود را در ‏تلويزيون‎ Raison perdue (1984) ‎‏ به دست آورد. ‏

در همين سال ديويد هميلتون عکاس/کارگردان که تحت تاثير زيبايي او قرار گرفته بود، اولين نقش بلند واقعي را در ‏فيلم مهم ترين هوس‎(1984)‎‏ به وي داد. يک سال بعد در فيلم عشق ممنوع‎(1985)‎‏ با دانيل اوتوي همبازي و عاشق او ‏شد. رابطه آن دو ده سال طول کشيد و در 1993 يک سال پس از تولد دخترشان نلي به ازدواج رسمي و دو سال بعد به ‏طلاق منجر شد. امانوئل بعد از جدايي از اوتوي با ديويد مورو آهنگساز آشنا شد و در 1996 از وي پسري به نام يوهان ‏به دنيا آورد. ‏
در ميانه دهه 1980، امانوئل پس از بازي در 4 فيلم تلويزيوني براي بازي در برابر ايو مونتان در مانون چشمه ها ‏انتخاب شد. وي در اين فيلم نقش چوپاني موطلايي که برهنه در مزرعه مي رقصيد را بازي مي کرد و با اين نقش در ‏کشورش به شهرت رسيد. اين نقش اولين و آخرين جايزه سزار کارنامه اش را نيز براي وي به ارمغان آورد، در حالي ‏که قبل از آن دو بار(عشق ممنوع، ‏L'Amour en douce‏) و بعدها پنج بار (فرزندان آشوب، زيباي مزاحم، قلب ‏زمستاني، نلي و آقاي آرنو، سرنوشت هاي سوزناک) نامزد دريافت آن شد. ‏

سال بعد تام مک لافلين او را از ميان 5 هزار نفر براي بازی در فيلم قرار ملاقات با يک فرشته(1987) برگزيد و اولين ‏نقش هاليوودي را نصيب بئار ساخت. بازي در کنار پي ير ريشار کمدين محبوب و ريشار بورينگه در فيلم از آسانسور ‏که خارج شدي در سمت چپ به کارگرداني مولينارو بر محبوبيت وي افزود. اما نقطه اوج بعدي کارنامه اش سه سال ‏بعد در فيلمي از اتوره اسکولا به نام سفرهاي ناخدا فراکاس انتظارش را مي کشيد. ‏

در 1991 براي اولين بار با ميشل پيکولي در فيلم قايق لو همبازي شد. اما تکرار اين تجربه در همين سال ابتدا در فيلم ‏Divertimento ‎‏ و سپس زيباي مزاحم[هر دو اثر ژاک ريوت] شاه نقش کارنامه اش را رقم زد. ‏‏

امانوئل با اين فيلم حساسيت هاي بالا و کمال گرايي اش را به نمايش گذاشت و سال بعد را براي ايفاي نقش کاميل در فيلم ‏قلب زمستاني(1992) کلود سوته صرف يادگيري نواختن ويولن کرد. تلاش هاي وي از چشم داوران و منتقدان پنهان ‏نماند و جايزه بهترين بازيگر زن از مراسم ديويد دوناتللو را براي وي به همراه آورد.

 سپس کار با سينماگران مشهور ‏فرانسوي چون آندره تشينه در من نمي بوسم(1991)، کلود شابرول در دوزخ(1994)، رژي وارنيه در يک زن ‏فرانسوي(1995)[برنده جايزه سنت ژرژ نقره بهترين بازيگر زن از جشنواره مسکو]، کلود سوته در نلي و آقاي ‏آرنو(1995) و يان کونن در ‏Le Dernier chaperon rouge‏ يکي بعد از ديگري از راه رسيد و جايگاه رفيع و معتبر ‏براي بئار در سينماي فرانسه رقم زد. وي در اين فيلم ها بزرگ ترين بازيگران زن و مرد معاصر کشورش همبازي شد ‏و توسط بدرخشد. ‏

در 1995 توسط مجله امپاير به عنوان سي و دومين زن س ک س ي جهان در ميان 100 زن انتخاب شد و دو سال بعد مقام ‏نوزدهم را در ميان ۵۰ نفر در انتخاب مجله ‏Femme Fatales‏ به دست آورد. ‏

در 1996 براي بازي در کنار تام کروز در اولين قسمت از ماموريت: غيرممکن و دو سال بعد براي بازي در کنار پنه ‏لوپه کروز و ژاک وبر در فيلم دون خوآن برگزيده شد. نقش هايي بين المللي که سيماي او را بيش از پيش براي تماشگر ‏غير فرانسوي آشنا ساختند. ‏

امانوئل که به خاطر فعاليت هاي اجتماعي اش شهرت دارد[سفير يونيسف و سازمان ملل در امور کودکان]، در 1997 ‏طي تظاهراتي قابل کليساي پاريس به خاطر دفاع از حقوق مهاجران غير قانوني سياه پوست دستگير شد. ‏

پايان قرن بيستم براي او با شانس حضور در برگردان سينمايي رائول روئيز از شاهکار مارسل پروست در جستجوي ‏زمان از دست رفته همراه بود. بئار در اين فيلم با بزرگ بانوي سينماي کشورش کاترين دونوو و جان مالکوويچ ‏همبازي شد و توانست جايزه بهترين بازيگر زن را از جشنواره فيلم هاي عاشقانه شربورگ به چنگ اورد. ‏

هزاره تازه  بئار با فيلم هاي سرنوشت هاي سوزناک( اليويه آسايا )، 8 زن[فرانسوا اُزون] ، آواره ها[آندره تشينه]، ناتالي[آن فونتن] داستان ماري و ‏ژولين[ژاک ريوت]، جهنم[دنيس تانوويچ] و شاهدان[آندره تشينه] آغاز و امتداد يافته است. فيلم هايي که حضور در آنها ‏نهايت آرزوي هر بازيگري در چنين مقطع کوتاه زماني مي تواند باشد. ‏‏

امانوئل بئار زيبا در کنار بازيگري و فعاليت هاي اجتماعي گاه آواز خواندن را نيز تجربه کرده است. از جمله در فيلم ‏موزيکال 8 زن و قهرمان خانوادگي(2006) که در آن 6 ترانه را اجرا مي کند. تصوير برهنه او[در 40 سالگي] در ‏سال 2003 روي مجله فرانسوي ‏Elle‏ چاپ شد و تاکنون پرفروش ترين شماره اين مجله در کل تاريخ انتشار آن بوده ‏است. ساخت جدیدترین ن فيلم او به نام ‏Vinyan‏ در ‏ابتداي ماه اکتبر 2008 آغاز خواهد شد. ‏

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 1:5  توسط رضا  | 

دانیل رادکلیف اختلال مغزی دارد

دانیل رادکلیف هنرپیشه ۱۹ ساله انگلیسی و ستاره فیلم‌های «هری پاتر» اعلام کرد که او مبتلا به کنش پریشی (یک اختلال مغزی) است. 
دنیل رادکلیف که خودش را برای بازی در نمایش تئاتر برادوی به نام «اکوس» آماده می کند هفته گذشته در گفتگو با روزنامه دیلی میل گفت: اختلال او باعث شده است که او نتواند کارهای ساده ای را همچون بستن بندهای کفشش انجام دهد.

بر اساس این گزارش این هنرپیشه انگلیسی افزود: من بعضی از مواقع فکر می کنم که چرا این اتفاق افتاد؟ . وی گفت: علت ایجاد این شرایط تصمیم او برای ادامه حرفه بازیگری بود، چون بازیگری باعث شد تا او در امور دیگر همچون مدرسه فرد موفقی نباشد. روزنامه دیلی میل در گزارش خود آورده است: مشکل عصب شناختی متداول است و بر سازمان دهی حرکات تاثیر می گذارد.
این روزنامه انگلیسی افزود: کنش پریشی باعث خواهد شد تا هنرپیشه هری پاتر به مرور بینایی خود را از دست بدهد.
پژوهشگران معتقدند این بیماری در اثر ضایعه در آن دسته ازمسیرهای عصبی رخ می دهد که حافظه ی الگوهای حرکتی فراگیری شده را در خود نگه می دارند.
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 0:12  توسط رضا  |